یعنی چه
واژه مُحِب در لغت به معنای دوستدار و شیفته است. در ادبیات و عرفان به کسی اطلاق میشود که قلباً به کسی یا چیزی عشق و ارادت میورزد و در مسیر محبت صادق است.
مترادف
این کلمات همگی بیانگر حالت علاقه عمیق قلبی، ارادت و دلبستگی به یک معشوق یا محبوب هستند.
متضاد
واژههایی که نقطه مقابل محبت، دوستی و عشق قرار دارند و نشاندهنده کینه، دشمنی و کراهت هستند.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه سه حرفی (ح ب ب) مشتق شدهاند و به مفاهیم دوست داشتن و عشق تعلق دارند.
ریشه
این کلمه اسم فاعل از فعل «أَحَبَّ» (از باب افعال) در زبان عربی است که وارد زبان فارسی شده و ساختار آن بر وزن مُفْعِل است.
جمله سازی
تلفظ
این واژه در زبان فارسی با ضمه روی حرف میم، کسره زیر حرف حاء و تشدید روی حرف باء تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، معمولاً در پاسخ به راهنماهایی همچون «دوستدار» یا «عاشق»، واژه سه حرفی «محب» مد نظر قرار میگیرد.
به انگلیسی
با توجه به بافتار متن، میتوان از معادلهای متفاوتی در انگلیسی استفاده کرد که همگی مفهوم عشق و علاقه را میرسانند.
به عربی
این واژه اصالتاً عربی است و در زبان مبدأ نیز به همین صورت با معنای دوستدار و مخلص به کار میرود.
به فارسی
نزدیکترین و دقیقترین برگردانهای سره و اصیل فارسی برای این کلمه، واژههای «دوستدار» و «مهرورز» هستند.
جمعبندی و توضیح کامل محب
واژه «محب» یک اسم فاعل ریشهدار در زبان عربی (از ریشه ح ب ب) است که به طور گسترده در زبان، ادبیات و عرفان فارسی به کار میرود. این کلمه به معنای کسی است که قلبی مملو از عشق و محبت دارد و ارادت خود را صادقانه ابراز میکند. در نشانهشناسی فرهنگی و اسلامی، محب معمولاً یادآور ارادت بیشائبه به اهلبیت یا سالک صادقی است که در مسیر عشق الهی گام برمیدارد.
اگرچه خود شکل مفرد «محب» به صورت مستقیم در قرآن نیامده است، اما مشتقات فعلی و صورتهای جمع آن مانند «محبّین» مکرراً برای توصیف بندگان پاک و توبهکار استفاده شده است. در ادبیات صوفیانه، بین محب (خواهان و جوینده) و محبوب (خواسته شده و معشوق) تمایز ظریفی وجود دارد که نشاندهنده سیر تکاملی روح در مراتب عرفانی است.