معنی
عفاف در لغت به معنای خودداری، امتناع و بازایستادن از امور ناپسند است. در اصطلاح اخلاقی، به حالت درونی و نفسانی گفته میشود که انسان را از غلبه شهوات، گناهان و رفتارهای نامناسب باز میدارد و مهار خواستههای نفس را تحت فرمان عقل و ایمان درمیآورد.
یعنی چه
عفاف یعنی انسان با اتکا به نیروی عقل و ایمان، در برابر تمایلات افراطی خود (چه در مسائل مالی، چه در گفتار و چه در مسائل جنسی) مقاومت کند و پاکی درونی خود را حفظ نماید. این مفهوم فراتر از پوشش ظاهری، یک سبک زندگی و کرامت انسانی است.
مترادف
واژههای فوق در متون لغوی و اخلاقی بیشترین قرابت معنایی را با عفاف دارند.
متضاد
این کلمات نشاندهنده خروج از حد اعتدال و تسلیم شدن در برابر خواهشهای نفسانی هستند.
ریشه
این واژه ریشه عربی دارد و از مصدر ثلاثی مجرد «عَفَّ» به معنی خودداری کردن و اکتفا به چیز کم و حلال گرفته شده است. تلفظ اصلی آن در عربی با فتح اول (عَفاف) و در فارسی غالباً با کسر اول (عِفاف) رواج دارد. همخانوادههای آن شامل عِفّت، عفیف، تعفُّف، استعفاف و معفوف است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، واژه عفاف دقیقاً یک پاسخ ۴ حرفی برای راهنماهایی چون «پاکدامنی» یا «پرهیزگاری» است.
به انگلیسی
بسته به متن و کاربرد کلمه، میتوان از معادلهای فوق در زبان انگلیسی استفاده کرد.
جمعبندی و توضیح کامل عفاف
عفاف یک فضیلت اخلاقی و حالت درونی است که انسان را در برابر تمایلات افراطی نفسانی محافظت میکند. بر اساس آموزههای زبانی و قرآنی، قلمرو عفاف بسیار گستردهتر از مسائل جنسی است؛ به طوری که در قرآن کریم از خویشتنداری مالی و حفظ عزت نفس در زمان فقر نیز به عنوان مرتبهای از عفاف (تعفف) یاد شده است.
این واژه ریشه در فرهنگ و زبان عربی دارد اما به طور کامل در ادبیات و زبان فارسی بومیسازی شده است. در فرهنگ اسلامی-ایرانی، عفاف به عنوان «حجاب درونی» و روحِ پوشش ظاهری شناخته میشود که صدفوار مروارید انسانیت را در بر میگیرد؛ در حالی که در هنر و نمادشناسی کلاسیک غربی نیز مفاهیم مشابه آن با نمادهایی چون قو و گل سوسن سفید بازنمایی میشوند.