معنی
واژه «فارغ» در زبان فارسی به معنای فردی است که از انجام کاری یا داشتن مشغلهای خلاص شده و به آرامش و فراغت رسیده است. همچنین در متون ادبی به معنای بیخبر، بینیاز و تهی نیز به کار میرود؛ مانند تهی شدن دل مادر موسی از صبر و قرار در قرآن کریم. در اصطلاح عامیانه نیز به زنی که تازه وضع حمل کرده و آسوده شده، فارغ میگویند.
یعنی چه
وقتی میگوییم فردی فارغ شده است، یعنی از زیر بار یک مسئولیت، کار مداوم، یا دغدغه فکری بیرون آمده و اکنون وقت آزاد یا ذهن روانی برای پرداختن به امور دیگر دارد. این کلمه وضعیت ثبات و استراحت پس از یک دوره تلاش یا گرفتاری را توصیف میکند.
مترادف
این کلمات همگی در بافتهای مختلف میتوانند جایگزین واژه فارغ شوند و مفهوم رهایی و آسودگی را برسانند.
متضاد
کلماتی که نشاندهنده عدم فراغت، داشتن دغدغه، مشغله کاری یا پر بودن ظرفیت ذهنی و فیزیکی هستند.
هم خانواده
این واژهها همگی از ریشه عربی (ف ر غ) گرفته شدهاند و مفهوم مشترک خالی شدن یا به پایان رساندن را در خود دارند.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع معمولاً در پاسخ به طراحانی که طلب کلمهای با مفهوم «آسوده از کار» یا «تهی» میکنند، واژه چهار حرفی «فارغ» قرار میگیرد.
به انگلیسی
بسته به اینکه منظور از فارغ، رهایی از کار باشد یا آسودگی روحی، میتوان از واژههای متفاوتی در انگلیسی استفاده کرد.
جمعبندی و توضیح کامل فارغ
واژه «فارغ» اسمی مشتق از ریشه عربی است که کاربرد گستردهای در زبان و ادبیات فارسی دارد. این کلمه در اصل به معنای تهی شدن و رهایی از یک وضعیت یا مشغله است. در فرهنگ اسلامی و قرآنی نیز این واژه به زیبایی برای توصیف خالی شدن دل از صبر یا فراغت از کاری برای پرداختن به کار دیگر استفاده شده است.
در کاربردهای روزمره، این کلمه ترکیبات محبوبی مثل «فارغالتحصیل» (کسی که از تحصیلات رسمی فراغت یافته) یا «فارغالبال» (آسودهخاطر) را میسازد. همچنین در فرهنگ عامه به فرآیند زایمان موفقیتآمیز زنان نیز اشاره دارد که نشاندهنده رهایی از بارداری و رسیدن به وضعیت سلامت و ثبات است.
در مجموع، فارغ حالتی از آرامش، اتمام یک دوره یا مسئولیت و داشتن فرصت جدید را در ذهن تداعی میکند و در ادبیات نمادی از بینیازی و رهایی از قید و بندهای مادی و دنیوی به شمار میرود.