معنی
واژه زجاج در لغتنامهها به معنی شیشه یا هر نوع ماده شفاف و بلورین شبیه به آن است. اگر این کلمه به صورت مِشدّد یعنی «زَجّاج» خوانده شود، به معنی شیشهگر یا فروشنده شیشه خواهد بود.
یعنی چه
این کلمه اشاره به ماهیت ظریف، پاک و شفاف شیشه دارد. در متون قدیمی و ادبیات، هرگاه خواستهاند از پاکی، صفا و در عین حال شکنندگی چیزی (مانند دل یا روح) یاد کنند، از این واژه یا تعابیر معادل آن استفاده کردهاند.
مترادف
این واژهها در زبان فارسی و متون کهن به عنوان هممعنی و برگردان مستقیم زجاج به کار میروند.
متضاد
اگرچه در منابع لغوی رسمی متضاد مستقیمی برای آن ثبت نشده، اما از نظر ویژگیهای فیزیکی مانند سختی، پایداری و عدم شکنندگی، واژههای فوق ضد آن محسوب میشوند.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه ثلاثی مجرد عربی این واژه مشتق شدهاند و به مفاهیمی مثل شیشهای، مایع درون چشم، حباب شیشهای و شیشهگری اشاره دارند.
ریشه
این واژه وامواژهای از زبان عربی است که از ریشه ثلاثی (ز-ج-ج) گرفته شده است. این ریشه در اصل به سنگهای براق و شفاف اشاره داشته و بعدها به شیشه که از ذوب ماسه و سنگ حاصل میشود، اطلاق شده است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، هرگاه طراح جدول راهنمای «شیشه» یا «آبگینه» را بخواهد و پاسخی ۴ حرفی مد نظر باشد، واژه «زجاج» جواب اصلی است.
جمعبندی و توضیح کامل زجاج
واژه «زجاج» یک وامواژه کهن عربی در زبان فارسی است که دقیقاً به معنای شیشه، بلور و آبگینه شفاف به کار میرود. این کلمه در ادبیات فارسی و عرفان اسلامی جایگاه ویژهای دارد و غالباً به عنوان نمادی از صفا، پاکی، شفافیت روح و البته ظرافت و شکنندگی استفاده میشود، چرا که دل انسان در ادبیاتِ وفاداری بارها به شیشهای تشبیه شده که با کوچکترین سنگِ جفایی ترک برمیدارد.
شهرت و تقدس این واژه به کاربرد آن در آیه ۳۵ سوره مبارکه نور (آیه نور) بازمیگردد؛ جایی که خداوند متعال در تمثیلی باشکوه، حباب شفاف روی چراغ را «زجاجه» نامیده که نور را متمرکز و پرفروغتر جلوه میدهد. این واژه همچنین در اصطلاحات علمی پزشکی مانند «زجاجیه» (مایع شفاف و ژلهای درون چشم) نیز کاربرد کاربردی و زنده دارد.