یعنی چه
فقر در لغت به معنی نداری، تنگدستی و کمبود امکانات اولیه زندگی است. در مفهوم گستردهتر به هر نوع نیازمندی و کمبود شدید مادی یا معنوی اطلاق میشود.
مترادف
واژههای متعددی در زبان فارسی برای بیان این حالت به کار میروند که هرکدام شدت یا بعد خاصی از نیاز مادی و معنوی را نشان میدهند.
متضاد
واژههای مقابل فقر بر دارایی، بینیازی و توانایی مالی دلالت دارند.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه سه حرفی عربی «ف-ق-ر» مشتق شدهاند.
ریشه
این واژه ریشه عربی دارد و از حروف اصلی (فقر) گرفته شده است. معنای نخستین آن در عربی سوراخ کردن یا شکستن ستون فقرات بوده و به دلیل اینکه نیاز شدید مادی گویا کمر انسان را میشکند، به این مفهوم منتقل شده است.
جمله سازی
تلفظ
این کلمه به صورت مَفتوح (با فتحهی حرف اول و سکون حروف بعدی) یعنی [فَقر / faqr] تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، برای راهنماییهایی مثل «تهیدستی»، «بینوایی» یا «بیپولی»، کلمه ۳ حرفی «فقر» پاسخ دقیق و قطعی است.
به انگلیسی
رایجترین معادل برای فقر مادی در زبان انگلیسی واژه Poverty است.
به عربی
در زبان عربی نیز از خود کلمه فقر یا واژههای مشابه برای بیان تنگدستی و احتیاج استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای اصیل فارسی این کلمه شامل تهیدستی، ناداری، بیچیزی و بینوایی هستند که در متون کهن و معاصر فارسی کاربرد فراوان دارند.
جمعبندی و توضیح کامل فقر
واژه فقر در اصل یک واژه با ریشه عربی است که وارد زبان فارسی شده و مفهوم تنگدستی، نداری و کمبود شدید امکانات مادی را افاده میکند. ریشه لغوی آن در زبان مبدأ به مفهوم شکستگی ستون فقرات اشاره دارد که گویای سنگینی بار نیاز و تنگنای اقتصادی بر دوش انسان است. این واژه در فرهنگ و ادبیات فارسی فراتر از ابعاد مادی رفته و در عرفان و ادبیات صوفیانه به معنای وارستگی، درویشی و نیاز مطلق مخلوق به پروردگار نیز تفسیر میشود.
در متون دینی و قرآنی نیز این ریشه ۱۴ بار تکرار شده و دو مفهوم کلی از آن برداشت میشود؛ یکی فقر مادی و اقتصادی که جامعه باید برای رفع آن از طریق صدقات و زکات تلاش کند، و دیگری فقر وجودی و ذاتی انسان در برابر خداوند که نماد وابستگی مطلق انسان به خالق است. شناخت این واژه و مترادفهای آن به درک بهتر متون ادبی، جامعهشناختی و دینی کمک فراوانی میکند.