معنی
نظم در لغت به معنی آراستگی، ترتیب، چیدمان منظم و پیوستهٔ اجزای یک مجموعه در کنار یکدیگر است. این واژه در ادبیات به معنای به رشته کشیدن مروارید و نیز سرودن شعر (در برابر نثر) به کار میرود.
یعنی چه
نظم یعنی قرار گرفتن هر چیز در جایگاه درست و قانونی خود به طوری که هماهنگی و پیوستگی میان اجزا حفظ شود و از هرجومرج و آشفتگی جلوگیری به عمل آید.
مترادف
واژههایی مانند ترتیب، سامان، نظام و انضباط بیشترین شباهت معنایی را با نظم دارند.
متضاد
در مفاهیم عمومی واژههایی چون هرجومرج و آشفتگی، و در حوزه ادبیات واژه نثر متضادهای اصلی نظم هستند.
هم خانواده
این واژهها همگی از ریشه عربی (ن ظ م) مشتق شدهاند و مفهوم مشترک ترتیب و ساماندهی را در خود دارند.
ریشه
این واژه از ریشه عربی «ن-ظ-م» (ثلاثی مجرد) گرفته شده است. معنای اولیه و مادی آن در زبان عربی، به بند کشیدن مروارید و دانهها بوده که بعدها به هر نوع آراستگی، قانونمندی و ترتیب تسری یافته است.
جمله سازی
به انگلیسی
بسته به زمینه متن (اداری، فلسفی یا عمومی)، واژههای Order و Discipline رایجترین معادلهای انگلیسی برای نظم هستند.
جمعبندی و توضیح کامل نظم
واژهٔ «نظم» یکی از مفاهیم کلیدی و بنیادین در زبان فارسی، ادبیات، فلسفه و علوم اجتماعی است. این کلمه که در اصل از ریشه عربی به معنای به رشته کشیدن مرواریدها گرفته شده، در گذر زمان به هرگونه آراستگی، چیدمان قاعدهمند و دوری از آشفتگی اطلاق شده است. در حوزه ادبیات، نظم دقیقاً در برابر نثر قرار میگیرد و به کلام موزون و شعر اشاره دارد که کلمات در آن با ترتیبی خاص و آهنگین در کنار هم مینشینند.
از دیدگاه فلسفی و دینی، نظم نماد هارمونی، قانونمندی و کنترل هستی است. گرچه خود این مصدر به صورت مستقیم در متن قرآن کریم نیامده، اما مشتقاتی مانند «منضد» (به معنی چیده شده) و مفهوم برهان نظم که به حرکت دقیق افلاک، آفرینش زمین و تکرار منظم شب و روز اشاره دارد، به وضوح بر اهمیت این ساختار قانونمند در جهان تاکید میکنند. نمادهایی مانند ترازو، چرخدندههای ساعت و خط مستقیم در فرهنگهای مختلف جلوهای بصری از این مفهوم هستند.