معنی
واژهٔ «بجست» در زبان فارسی دارای دو کاربرد و معنای مجزا است؛ در وجه فعلی، صیغهٔ گذشتهٔ ساده (سوم شخص مفرد) از مصدر «بجستن/جستن» است و به معنای جهیدن، پریدن، یا فرار کردن و رهایی یافتن به کار میرود. در وجه اسمی که در متون و فرهنگهای کهن مانند دهخدا و برهان قاطع ثبت شده، به معنای آواز، صدا و بانگ منعکسشده (پژواک) است.
یعنی چه
این کلمه بسته به حرکتگذاری و نقش آن در جمله دو مفهوم دارد: اگر «بِجَست» (فعل) باشد یعنی «ناگهان پرید یا فرار کرد»؛ مانند وزش ناگهانی باد یا رمیدن حیوان. اگر «بَجَست» (اسم) باشد یعنی «بانگ و صدایی که از چیزی برمیآید یا طنینانداز میشود».
مترادف
واژههای فوق با توجه به دو کارکرد فعلی و اسمی کلمه، به عنوان مترادفهای آن در متنهای کهن شناخته میشوند.
متضاد
افعالی مانند ایستادن و نشستن متضاد وجه فعلی آن، و واژههای سکوت و خاموشی متضاد وجه اسمی آن هستند.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشهٔ اصلی ایرانی باستان و فارسی دری (جستن/جهیدن) مشتق شدهاند.
جمله سازی
در جدول
کلمهٔ «بجست» دقیقاً ۴ حرف دارد و در جدولهای متقاطع معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهای «پرید و فرار کرد»، «جهید» یا «بانگ و صدا» استفاده میشود.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی این واژه بر اساس نقش کلمه در جمله به دو دسته افعال حرکتی و اسامی صوتی تقسیم میشوند.
جمعبندی و توضیح کامل بجست
واژهٔ «بجست» از جمله کلمات اصیل و کهن زبان فارسی است که ریشه در ادوار ادبی کلاسیک دارد. این کلمه دو ساختار کاملاً متمایز را در خود جای داده است؛ در ساختار اول یک «فعل» از مصدر بجستن/جستن است که حرکت ناگهانی، پریدن، وزیدن یا فرار کردن را میرساند؛ چنانکه در کتاب کلیله و دمنه نیز به معنی وزش باد به کار رفته است.
در ساختار دوم، این کلمه یک «اسم» به معنای صدا، طنین و آوازِ منعکس شده است که امروزه کاربرد کمتری دارد و بیشتر در فرهنگهای تخصصی نظیر لغتنامه دهخدا دیده میشود. این کلمه کاملاً فارسی بوده و ریشه قرآنی یا بیگانه ندارد و امروزه بیشتر در متون ادبی یا مسابقات جدول کاربرد دارد.