یعنی چه
این اصطلاح بومی و اصیل در گویش مازندرانی (طبری) زمانی به کار میرود که فرد بر اثر شنیدن یک خبر بسیار ناگوار، شوک روحی ناگهانی یا دیدن صحنهای دلخراش و ترسناک، کنترل فیزیکی بدن خود را از دست داده و دچار لرزش شدید و تشنجگونه در تمام اندامها شود.
تلفظ
تلفظ این واژه ترکیبی در گویش مازنی به صورت شِانِش بَکِشییِن انجام میشود که در آن بخش اول به معنای لرزش و بخش دوم فعل مصدری آن است.
در جدول
این عبارت دقیقاً ده حرف دارد و در معماها و جداول کلمات متقاطع به عنوان معادل گویشی لرزش شدید، تشنج یا رعشه گرفتن بر اثر ترس در زبان مازندرانی از آن استفاده میشود.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی واژگانی که مفهوم لرزش بدنی غیرقابل کنترل ناشی از شوک یا بیماری را برسانند، معادل اصطلاحی این عبارت محسوب میشوند.
به عربی
در زبان عربی از افعالی که بیانگر لرزش اندامها از روی ترس و هیجان یا انقباضات ناگهانی عضلانی هستند برای رساندن این مفهوم استفاده میشود.
به فارسی
نزدیکترین و دقیقترین برگردان این اصطلاح مازندرانی به زبان فارسی معیار، عباراتی همچون «رعشه به اندام افتادن»، «تکان شدید خوردن» و «غش و تشنج از ترس» است.
نماد چیست
عبارت مذکور فاقد هرگونه پیشینه اسطورهای، نمادین یا نمادگرایی در هنر و ادبیات است؛ این کلمه صرفاً برای توصیف یک حالت بیولوژیکی و واکنش طبیعی بدن انسان به استرس حاد کاربرد دارد.
جمعبندی و توضیح کامل شانش بکشیین
عبارت «شانش بکشیین» یکی از اصطلاحات کنایی و بومی در گویش مازندرانی (طبری) است که برای توصیف یک حالت جسمانی و روانی خاص به کار میرود. این واژه به طور دقیق به معنای دچار لرزش شدید شدن، رعشه گرفتن یا تشنج کردن است. در فرهنگ عامه خطه شمال، این اصطلاح را زمانی استفاده میکنند که فرد بر اثر یک واقعه ناگهانی مانند ترس شدید، دیدن صحنهای موحش یا شنیدن خبری تکاندهنده، کنترل اعصاب خود را از دست داده و بدنش به لرزه بیفتد.
از نظر ساختار واژگانی، این عبارت از دو بخش «شانش» به معنی لرزش و رعشه و «بکشیین» به معنی کشیدن و متحمل شدن تشکیل شده است. واژههای همخانوادهای مانند «شانش دَنگِئن» نیز در این گویش وجود دارد که به معنای لرزه بر اندام کسی انداختن است. این کلمه اصالت کاملاً بومی دارد و در زبان عربی یا متون کهن مذهبی فاقد ریشه است.
در مجموع، این اصطلاح ۱۰ حرفی در ادبیات گفتاری مازندران به خوبی نشاندهنده واکنشهای شدید فیزیولوژیک بدن به محرکهای روانی منفی است و در بررسیهای زبانشناختی بومی، ذیل واژگان توصیفکننده حالات بدنی دستهبندی میشود.