یعنی چه
اشکال اربعه (یا صورتهای چهارگانه) اصطلاحی پایهای در علم منطق صوری است. این اصطلاح به چهار حالتی اشاره دارد که «حد وسط» (کلمه مشترک بین دو مقدمه که در نتیجه حذف میشود) نسبت به موضوع و محمول در قضایای قیاس قرار میگیرد تا یک نتیجه منطقی و درست حاصل شود.
تلفظ
تلفظ صحیح این ترکیبِ وصفی عربی به صورت «اَشْکالِ اَرْبَعِه» (Aškāle Arba'eh) است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ به راهنمای «صورتهای چهارگانه قیاس در منطق» برابر با کلمه ۱۰ حرفی «اشکال اربعه» است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی و متون منطق فلسفی غربی، برای اشاره به این مفهوم از اصطلاح علمی Figures of Syllogism استفاده میشود.
به عربی
ریشه این اصطلاح عربی است و در متون منطق اسلامی دقیقا به همین صورت یا با قید قیاس به کار میرود.
به فارسی
معادلهای دقیق فارسی این اصطلاح شامل «صورتهای چهارگانه»، «هیأتهای چهارگانه استدلال» و «سیاق یا نظم قیاس» است.
نماد چیست
در منطق صوری برای کل این ترکیب نماد واحدی وجود ندارد، بلکه هر شکل را با ساختار قرارگیری حد وسط (موضوع یا محمول بودن) نشان میدهند. در حوزههای علمیه برای حفظ کردن این نماد ساختاری از شعر معروف نورعلیشاه اصفهانی استفاده میکنند: «اوسط اگر حمل یافت در برِ صغری و باز / وضع به کبری گرفت، شکل نخستین شمار؛ حمل به هر دو دوم، وضع به هر دو سوم / رابعِ اشکال را عکسِ نخستین شمار».
جمعبندی و توضیح کامل اشکال اربعه
اصطلاح «اشکال اربعه» یا همان صورتهای چهارگانه، از ستونهای اصلی استدلال و قیاس در علم منطق به شمار میرود. زمانی که ما دو گزاره یا مقدمه منطقی (صغری و کبری) را کنار هم قرار میدهیم تا به یک نتیجه برسیم، نیازمند یک جزء مشترک میان آن دو هستیم که به آن «حد وسط» میگویند. بسته به اینکه این حد وسط در مقدمه اول و دوم در جایگاه موضوع (مسندالیه) یا محمول (گزاره) قرار گیرد، چهار حالت یا شکل مختلف پدید میآید.
این اشکال چهارگانه به طور مستقیم بر میزان اعتبار و بدیهی بودن نتیجهٔ استدلال اثر میگذارند. برای نمونه، «شکل اول» کاملترین و بدیهیترین شکل است که در آن حد وسط، محمولِ مقدمه اول و موضوعِ مقدمه دوم است؛ مانند: «سقراط انسان است (انسان = محمول)، هر انسانی فانی است (انسان = موضوع)؛ پس سقراط فانی است». شکلهای دوم، سوم و چهارم به ترتیب با تغییر جایگاه این حد وسط تشکیل میشوند و برای اثبات صحت خود نیاز به بازگرداندن به شکل اول دارند.
ریشه این اصطلاحِ ترکیبی به ترجمه متون ارسطویی از یونان باستان به زبان عربی برمیگردد و از آنجا وارد ادبیات فلسفی و منطق فارسی شده است. اگرچه خود این ترکیب ساختاری در قرآن نیامده، اما کلمات سازنده آن نظیر «اربعه» در آیات مختلف و همخانوادههای «اشکال» مانند «شاکله» در سوره اسراء به چشم میخورند.