یعنی چه
پریشیدن یک فعل اصیل و کهن در زبان فارسی است که به معانی متعددی همچون پراکنده کردن، افشاندن، برباد دادن، آراسته نبودن، درهم نمودن و همچنین بیخود گشتن و بدحال شدن به کار میرود.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت «پَریشیدَن» (parišidan) است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، این واژه معمولاً در پاسخ به راهنماهایی چون «پراکنده ساختن»، «آشفته کردن» یا «افشاندن» میآید و واژهای ۷ حرفی است.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی این واژه با توجه به سیاق متن شامل واژگانی برای پخش کردن یا آشفته کردن حواس هستند.
به عربی
در زبان عربی افعالی که به مفاهیم تفرقه، پراکندگی و آشفتگی اشاره دارند، به عنوان معادل این کلمه شناخته میشوند.
به فارسی
مترادفهای فارسی این واژه شامل پراکندن، پاشیدن، آشفتن، آلفتن و پشولیدن است. متضادهای آن نیز کلماتی مانند جمع کردن، سامان دادن، آراستن و منظم کردن هستند. این فعل از نظر ریشهشناسی به زبانهای ایرانی باستان و پهلوی بازمیگردد که در آن پیشوند «پَری-» به معنای پیرامون با ریشه فعلی ترکیب شده است.
نماد چیست
خود فعل پریشیدن نماد رسمی خاصی ندارد؛ اما مشتق صفت آن یعنی «پریشان» در ادبیات عرفانی و غنایی فارسی (مانند زلف پریشان) به عنوان نماد کثرت در برابر وحدت، و همچنین تجلیگر عشق، شیدایی و سرگشتگی سالک یا عاشق است.
جمعبندی و توضیح کامل پریشیدن
واژهٔ «پریشیدن» یکی از افعال کهن، اصیل و فصیح زبان فارسی است که ریشه در زبانهای ایرانی باستان و میانه (پهلوی) دارد. این فعل در ساختار خود از پیشوند «پَری-» به معنای پیرامون و دورادور بهره میبرد و در لغتنامههای معتبری چون دهخدا و معین به مفاهیمی همچون پراکنده ساختن، افشاندن، آشفته کردن و متفرق نمودن معنی شده است.
اگرچه این واژه در زبان فارسی امروز کمتر به عنوان فعل مستقیم در گفتارهای روزمره شنیده میشود، اما مشتقات بسیار پرکاربردی مانند «پریشان»، «پریشیده» و «پریشانی» دارد که حضور پررنگی در ادبیات کلاسیک و معاصر ما دارند. در شعر کهن فارسی، این فعل برای تصویرسازی افشاندن مال یا آشفته شدن احوال به کار میرفته است؛ چنانکه فرخی سیستانی میگوید: «ز چندین مال و چندین زر که برپاشی و بپریشی / عجب باشد که باشد در جهان تنگی و درویشی».
این واژه کاملاً ریشه فارسی داشته و در متن قرآن کریم به کار نرفته است، هرچند در ترجمههای کهن قرآنی به عنوان برگردان عباراتی با مفهوم پراکندگی استفاده میشد. در حوزه نمادشناسی ادبی نیز، حالت صفت آن یعنی پریشانی، بازتابدهنده احوال سرگشتهٔ عاشق و مفهوم کثرت جهان مادی در برابر وحدت الهی است.