معنی
واژهٔ رخسار در زبان فارسی برای اشاره به کل صورت و چهره یا به طور خاص بخش گونه (لطافت و برجستگی صورت) به کار میرود و از کلمات پرکاربرد در ادبیات غنایی و کلاسیک است.
یعنی چه
این کلمه نشاندهندهٔ ظاهر و سیمای بیرونی فرد است که حالات درونی، زیبایی، یا حزن و شادی انسان را نمایان میسازد؛ چنانکه در ضربالمثلها میگویند رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون.
مترادف
این کلمات در متون مختلف ادبی و روزمره میتوانند به جای رخسار استفاده شوند، هرچند برخی مانند عارض و عذار بیشتر صبغهٔ ادبی و عربی دارند.
هم خانواده
این واژهها همگی از ریشهٔ مشترک یا با پیوند معنایی مستحکم به مفهوم صورت و بخش جلویی چهره ساخته شدهاند.
ریشه
این واژه کاملاً ایرانی است و از ترکیب واژهٔ «رُخ» (به معنی صورت یا گونه) به همراه پسوند مکان و شباهت «-سار» (مانند چشمهسار و کوهسار) شکل گرفته است که مجموعاً به معنی «بخش مرتبط با رخ و چهره» است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع کلمات، اگر راهنمای سوال «چهره»، «صورت» یا «گونه» باشد و پاسخ ۵ حرفی خواسته شود، واژهٔ «رخسار» جواب دقیق آن است.
به انگلیسی
بسته به متن، اگر منظور کل صورت باشد از Face و اگر منظور گونه باشد از Cheek استفاده میشود. در متون رسمی و ادبی نیز واژگان Countenance یا Visage معادلهای دقیقی هستند.
جمعبندی و توضیح کامل رخسار
واژهٔ «رخسار» یکی از اصیلترین و زیباترین واژههای زبان فارسی است که از دوران فارسی میانه و کلاسیک تا به امروز پویایی خود را حفظ کرده است. این کلمه در اصل از ترکیب «رخ» و پسوند «سار» ساخته شده و گرچه در ابتدا بیشتر به بخشِ گونهٔ صورت اشاره داشته، اما به مرور زمان و در سیر تطور زبان، معنایی عامتر یافته و به عنوان مرادفی برای کلِ چهره، سیما و صورت انسان به کار رفته است.
در ادبیات عرفانی و عاشقانهٔ فارسی، رخسار جایگاه ویژهای دارد و معمولاً به عنوان نمادی از تجلی جمال الهی، حسنِ بیپردهٔ معشوق و پاکی و درخشندگی توصیف میشود. علاوه بر این، در فرهنگ عامه و ضربالمثلها، رخسار آدمی به عنوان آینهای از احوالات درونی و اسرار قلب شناخته میشود که احساساتی چون شرم، ترس، شادی و اندوه را بدون واسطه بازگو میکند.