معنی
در لغتنامه دهخدا به معنی برداشتن پوشش از چیزی و ظاهر کردن آن آمده است. همچنین در زبان فارسی کهن، این واژه با فتح شین (کَشَف) به معنای لاکپشت نیز به کار میرفته است.
یعنی چه
کشف در اصطلاح علمی یعنی دست یافتن به حقایق و قوانین طبیعت که وجود داشتهاند اما شناختهشده نبودند. در اصطلاح عرفانی نیز به معنی شهود، مکاشفه و پردهبرداری از اسرار غیب و حقایق الهی در قلب سالک است.
مترادف
متضاد
هم خانواده
ریشه
این واژه از ریشه عربی «کشف» به معنی برداشتن پرده، آشکار کردن یا برطرف ساختن رنج و سختی وارد زبان فارسی شده است. در متن قرآن کریم نیز افعال این ریشه بیشتر در معنای برطرف کردن بلا و گشودن سختیها (مانند وَیَکْشِفُ السُّوءَ) به کار رفتهاند.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ اصلی برای طراحانی که مفهوم پیدا کردن پدیدهٔ پنهان یا پردهبرداری را با ۳ حرف میخواهند، کلمه «کشف» است.
به انگلیسی
جمعبندی و توضیح کامل کشف
واژه «کشف» یکی از کلیدیترین مفاهیم در زبان فارسی، علم و عرفان است. این کلمه در اصل ریشهای عربی دارد و به معنای برطرف کردن پوشش و پدیدار ساختن امور پنهان است. در حوزه علم و دانش، کشف به معنای پیدا کردن قوانین یا موجودات پنهان در طبیعت (مانند کشف الکتریسیته یا قارههای جدید) است و در فرهنگ عامه با نمادهایی چون ذرهبین یا چراغ روشن، به نشانه خروج از تاریکی جهل شناخته میشود.
از سوی دیگر، این واژه در ادبیات عرفانی و مذهبی جایگاه ویژهای دارد؛ به طوری که به معنای «مکاشفه» و شهود قلبی اسرار غیب به کار میرود. همچنین در قرآن کریم، این ریشه جلوهای از رحمت الهی در برطرف کردن سختیها، بلاها و گرفتاریها از بندگان را به تصویر میکشد.