معنی
واژه لسان در اصل به معنی عضو گوشتی دهان (زبان) است که برای چشیدن و سخن گفتن به کار میرود. همچنین به مجاز در معنای کلام، سخن، گفتار و لغت یک قوم نیز استفاده میشود.
یعنی چه
این کلمه اشاره به نیروی ناطقه، شیوه بیان و وسیلهای دارد که انسان به واسطه آن مقاصد خود را به دیگران منتقل میکند؛ خواه این انتقال از طریق عضو زبان باشد و خواه از طریق کل سیستم زبانی (Language).
مترادف
این کلمات در بافتهای مختلف ادبی، زبانی و روزمره میتوانند به جای لسان قرار گیرند.
متضاد
واژه لسان به عنوان اسم ذات متضاد مستقیم ندارد، اما از نظر کارکرد کلامی و صفت، مفاهیمی چون سکوت و گنگی در مقابل آن هستند.
هم خانواده
این واژگان همگی از ریشه سه حرفی (ل س ن) مشتق شدهاند.
ریشه
لسان یک واژه اصیل سامی و عربی است. معنای اصلی این ریشه به ابزار سخن گفتن و فصاحت اشاره دارد که به مرور زمان مفهوم سیستم ارتباطی و زبانشناختی نیز از آن توسعه یافته است.
در جدول
در کلمات متقاطع، پاسخ معمول برای طراحانی که کلمه عربی زبان را با ۴ حرف میخواهند، «لسان» است.
به انگلیسی
بسته به اینکه لسان در متن به عنوان عضو بدن، ساختار زبانی یا قدرت گفتار به کار رفته باشد، معادلهای انگلیسی متفاوتی دارد.
جمعبندی و توضیح کامل لسان
واژه «لسان» یکی از کلیدیترین واژگان عربی راه یافته به زبان و ادبیات فارسی است که در دو سطح مادی (عضو زبان در دهان) و معنوی (کلام، گویش و قوه بیان) کاربرد دارد. این کلمه در متون کهن ادبی، عرفانی و دینی جایگاه ویژهای دارد؛ به طوری که در قرآن کریم نیز ۲۵ بار به معانی مختلفی از جمله زبان اقوام و نام نیک (لسانِ صدق) به کار رفته است.
در حوزه نمادشناسی، لسان جلوهگاه فصاحت، ابلاغ حقیقت و افشای رازهای درونی است. تعابیری همچون «لسانالغیب» که به حافظ شیرازی اطلاق میشود، نشاندهنده عمق نفوذ این واژه در فرهنگ و ادبیات فارسی به عنوان ابزاری برای بیان حقایق ماورایی و دلنشین است.