یعنی چه
عقلباخته در زبان فارسی به فردی سرگشته و مبهوت اطلاق میشود که نیروی سنجش و تفکر منطقی خود را به دلایلی همچون شیفتگی شدید، ترس ناگهانی یا اختلال ذهنی از کف داده است.
در جدول
در حل جدولهای متقاطع، واژه عقلباخته به عنوان پاسخ ۸ حرفی برای راهنماهایی چون «دیوانه» یا «بیخرد» استفاده میشود.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم عقلباختگی در زبان انگلیسی از صفتهای متناسب با جنبه پزشکی یا عامیانه آن استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی بسته به میزان شدت جنون یا از دست رفتن خرد، از واژگان متعددی استفاده میشود که مجنون رایجترین آنهاست.
به فارسی
این واژه یک ترکیب وصفی (صفت مفعولی مرخم) حاصل ترکیب واژه عربی «عَقْل» (به معنی نیروی درک و فهم) و واژه فارسی «باخته» (از مصدر باختن، به معنی از دست داده) است. متضادهای آن شامل عاقل، خردمند، فرزانه و هوشیار است. همخانوادههای بخش اول شامل عقول، معقول، عاقل و تعقل؛ و بخش دوم شامل باختگی و بازنده است.
در قرآن
خودِ ترکیب فارسی «عقلباخته» در متن قرآن کریم وجود ندارد. با این حال، از نظر مفهومی واژههایی مانند «مَجْنون» (مثلاً در آیه ۵۱ سوره قلم) یا عباراتی که به عدم تعقل اشاره دارند («لا یَعْقِلون»)، نزدیکترین مصادیق معنایی به این واژه در لسان قرآن به شمار میروند.
جمعبندی و توضیح کامل عقل باخته
واژه «عقلباخته» یک صفت ترکیبیِ کنایی و فصیح در زبان فارسی است که از پیوند واژگان عربی و فارسی پدید آمده است. این کلمه به زیبایی وضعیت فردی را توصیف میکند که سرمایه بنیادین خود، یعنی قوه عقل و سنجشگری را در مواجهه با یک امر سهمگین، اعم از عشقی مفرط، حیرتی بزرگ یا ترسی فلجکننده، از دست داده و دچار سرگشتگی شده است.
در ادبیات عرفانی و فرهنگ عامه ایران، اگرچه نماد مادی خاصی برای عقلباختگی وجود ندارد، اما شخصیتهای داستانی و تمثیلی همچون «مجنون» در منظومه نظامی گنجوی و آیین رقص «پروانه» به دور آتش، کاملترین جلوههای عقلباختگی مصلحتآمیز در راه عشق حقیقی به شمار میروند که در آنها دل بر عقل ترجیح داده میشود.