یعنی چه
فعل مضارع (التزامی یا اخباری در سبک کهن) از مصدر «کوشیدن»؛ به معنای اینکه اراده به خرج دهی، همت کنی و برای رسیدن به هدفی تلاش و جستجو کنی. در ادبیات حماسی و کهن گاهی به معنای جنگیدن و ستیزه کردن نیز به کار رفته است.
مترادف
واژههای هممعنی که بر تلاش و تکاپوی فرد دلالت دارند.
متضاد
واژههایی که نشاندهنده سستی، بیانگیزگی و دست کشیدن از کار هستند.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، این واژه معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنمای «تلاش کنی» یا «سعی کنی» به کار میرود.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی در حالت دوم شخص مفرد برای رساندن مفهوم تلاش و کوشش.
به عربی
افعال مضارع دوم شخص مفرد در زبان عربی که بار معنایی جهد و سعی را منتقل میکنند.
به ترکی
معادلهای ترکی استانبولی در ساختارهای شرطی و التزامی برای مفهوم کوشش.
جمعبندی و توضیح کامل بکوشی
واژه «بکوشی» یک ساختار فعلی اصیل و دستوری در زبان فارسی است که از ریشه کهن و میانه «کوش-» (در پهلوی: کوخشیتن) سرچشمه میگیرد. این کلمه به عنوان دوم شخص مفرد، مستقیمترین دعوت یا فرض برای اقدام، اراده و به کار بستن همت است. در ادبیات کلاسیک ما، به ویژه در آثار حماسی و اخلاقی مانند شاهنامه فردوسی، این واژه جایگاه ویژهای دارد و نشاندهنده پویایی انسان در برابر تقدیرگرایی مطلق است.
این فعل چه در حالت اخباری (به معنی اینکه اکنون در حال تلاشی) و چه در حالت التزامی و شرطی (به معنی اگر تلاش کنی)، همواره بار معنایی مثبتی را دوش میکشد. در فرهنگ ایرانی، کوشش و مجاهدت در برابر تنبلی و کاهلی ستایش شده و این واژه دقیقاً کلید واژه تجلی این مفهوم در کلام است.