یعنی چه
عبارت فعل مرکب «مکفی گردیدن» یا «مکفی گشتن» در زبان و ادبیات کلاسیک فارسی دو کاربرد اصلی دارد؛ نخست به معنای بسنده شدن، کفایت کردن و صورت پذیرفتن کاری است و دوم در متون کهن به معنای از میان رفتن، ریشهکن شدن و دفع شدن شر یا حادثهای ناگوار به کار رفته است. این واژه اگرچه ریشه عربی دارد، اما ساختار ترکیبی آن در ادبیات رسمی فارسی جا افتاده است.
تلفظ
تلفظ دقیق واژه مکفی به صورت مُکْفی (Mokfi) است که در ترکیب با افعال معین گردیدن و گشتن به صورت روان و بدون تشدید ادا میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلمات، این عبارت ۱۴ حرفی معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهایی مثل «کفایت شدن در متن کهن» یا «دفع شدن شر در ادبیات قدیمی» کاربرد دارد.
به انگلیسی
بسته به بافت متن، معادلهای انگلیسی آن به مفاهیم کفایت، اتمام کار یا حذف و رفع یک مشکل اشاره دارند.
به عربی
ریشه اصلی این واژه از عربی (ک ف ی) است، هرچند ساختار «مکفی» به این معنا در خود زبان عربی فصیح رایج نیست و بیشتر از واژه «کافٍ» استفاده میشود.
نماد چیست
در زبان کنایی و ادبیات عرفانی، این اصطلاح نمادی از رسیدن کار به نقطهٔ کمال، بینیازی، بستهشدن یک وضعیت سخت و منقضی شدن دوران سختی یا شرارت به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل مکفی گردیدن گشتن
عبارت «مکفی گردیدن/گشتن» یکی از افعال مرکب و کهن زبان فارسی است که ریشه در واژه عربی «کفی» به معنای بسندگی دارد. این عبارت در متون کلاسیک فارسی مانند کلیله و دمنه و مرزباننامه، دو پهلوی معنایی کاملاً متمایز دارد؛ از یک سو به معنای تحقق یافتن و به سرانجام رسیدن وظایف یا امور است و از سوی دیگر به معنای دفع شدن، برطرف شدن و ریشهکن گشتن یک غائله یا شر به کار میرود.
در زبان فارسی معاصر، خودِ فعل مرکب «مکفی گردیدن» تا حد زیادی ارزش گفتاری خود را از دست داده و جای خود را به واژگانی چون «کافی بودن» یا «تأمین شدن» داده است. با این حال، صفت مشتق شده از آن یعنی «مکفی» کماکان در ترکیبهای اداری و روزمره مانند «حقوق مکفی» یا «شرایط مکفی» به معنای دستمزد و وضعیت بسنده، رضایتبخش و متناسب به وفور استفاده میشود.