یعنی چه
واژه «چمنده» صفت فاعلی از مصدر «چمیدن» است و به کسی، معشوقی یا مرکب و اسبی اشاره دارد که با غرور، زیبایی، وقار و ناز قدم برمیدارد. در متون کهن به اسب خوشگام و خوشرفتار نیز «اسب چمنده» میگفتند. این واژه کاملاً کلاسیک و ادبی است.
تلفظ
این کلمه با فتح حرف چ و م (چَمَنده) خوانده میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلمات، در پاسخ به راهنمای «خرامنده»، «اسب خوشگام» یا «کسی که با ناز راه میرود»، واژه ۵ حرفی «چمنده» یا معادلهای آن مانند «چمان» به کار میرود.
به انگلیسی
با توجه به بافت متن، معادلهای انگلیسی آن به راه رفتن متکبرانه یا خرامیدن زیبا اشاره دارند. توجه شود که این واژه هیچ ارتباطی با واژه چمن (Grass) ندارد.
به ترکی
در زبان ترکی برای توصیف انسان خرامان از تعابیری چون Nazlı yürüyen و برای مرکب خوشرفتار از واژه Çalakan استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای اصیل فارسی این واژه شامل خرامان، نازخرام، تند و خوشگام هستند. ریشه آن به زبانهای ایرانی باستان و بن مضارع «چَم» برمیگردد که به معنای حرکت کردن و جنبیدن است. متضاد مفهومی و کهن آن نیز واژه «رمنده» یا «بدگام» است.
نماد چیست
در ادبیات کلاسیک فارسی (بهویژه در اشعار کهن مانند دقیقی و فردوسی)، چمنده نماد حرکت نرم، نمایشی و عاشقانه معشوق یا جلوه اسبهای اصیل، تیزرو و خوشخرام در میدان است.
جمعبندی و توضیح کامل چمنده
واژه «چمنده» یک صفت فاعلی کهن و اصیل فارسی از مصدر «چمیدن» است که به معنای خرامیدن و با ناز و وقار راه رفتن به کار میرود. این واژه در متون ادبی و شعر کلاسیک فارسی هم برای توصیف معشوق خوشقامت و هم برای توصیف اسبها و مرکبهای اصیل و خوشگام (چمنده ستور) استفاده میشده است.
باید توجه داشت که این کلمه از نظر ریشهشناسی هیچ ارتباطی با واژه «چمن» یا گیاهان ندارد و یک اشتباه متداول در ترجمههای خودکار اینترنتی است. متضاد سنتی این کلمه در متون قدیمی واژههایی مانند «رمنده» یا «کجرفتار» بوده است که تضاد حرکت باوقار را نشان میدهد.