یعنی چه
واژه بیکاره در زبان فارسی به کسی اطلاق میشود که شغل و اشتغالی ندارد، از انجام کار مفید ناتوان است یا تمایلی به فعالیت ندارد. این کلمه علاوه بر دلالت بر بیکاری، بار معنایی منفی دیگری مثل تنبلی، کاهلی، ولگردی و بیخاصیت بودن را نیز به همراه دارد و برای اشیاء یا کارهای بیمصرف و کمسود نیز به کار میرود.
تلفظ
این واژه به صورت [بِیْکارِه] تلفظ میشود. از ترکیب پیشوند سلب «بی»، اسم «کار» و پسوند صفتساز «ـه» تشکیل شده است.
در جدول
در حل جدولهای متقاطع، برای راهنماهایی همچون «بیشغل و تنبل»، «بیمصرف» یا «ولگرد»، واژه ۶ حرفی «بیکاره» یک پاسخ دقیق است. همچنین کلماتی مانند عاطل، کاهل و هیچکاره از دیگر پاسخهای احتمالی هستند.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم بیکاره در زبان انگلیسی بسته به لحن متن میتوان از کلماتی که به بیشغلی، تنبلی یا بیخاصیت بودن اشاره دارند استفاده کرد.
به عربی
در زبان عربی واژه عاطل کاربرد گستردهای برای افراد فاقد شغل دارد و کلماتی مثل متبطل و کَسْلان بار تنبلی و بطالت آن را میرسانند.
به ترکی
در ترکی استانبولی واژه İşsiz برای کسی که شغل ندارد استفاده میشود، در حالی که Aylak و Haylaz به ویژگیهای اخلاقی نظیر ولگردی و تنبلی شخص اشاره میکنند.
جمعبندی و توضیح کامل بیکاره
واژه «بیکاره» یک صفت مشتق مستمر در زبان فارسی است که قدمت دیرینهای دارد و ریشه آن به زبان پارسی میانه بازمیگردد. این کلمه از نظر ساختاری بسیار شفاف است؛ پیشوند «بی» نشاندهنده نبود و فقدان چیزی است و در ترکیب با «کار»، به فردی اشاره میکند که از جریان فعالیتهای مفید اقتصادی، اجتماعی یا شخصی برکنار مانده است. دایره معنایی این واژه تنها به نداشتن شغل محدود نمیشود، بلکه نوعی کاهلی، بیهدفی و ولگردی را نیز در بر میگیرد.
در فرهنگ و ادبیات عامه، بیکاره بودن معمولاً مایه سرزنش است و بار معنایی منفی دارد؛ چرا که جامعه همواره پویایی و کارآمدی را ارج مینهد. انسان بیکاره در کنایات فارسی به گیاه هرز یا موجود بیخاصیتی تشبیه میشود که باری از دوش دیگران برنداشته و کمکی به پیشرفت جمعی نمیکند. از این رو، مترادفهای آن در جدول و لغتنامه همواره با مفاهیمی چون عاطل، باطل، تنبل و هیچکاره گره خورده است.