یعنی چه
بدمزاج به شخصی گفته میشود که رفتار و اخلاقی ناپسند دارد، به سرعت عصبانی یا رنجیده میشود و به دشواری میتوان او را خشنود ساخت. این واژه در توصیف افرادی که با اطرافیان خود ناسازگارند و حالتی عبوس و ترشرو دارند به کار میرود.
تلفظ
این واژه از دو بخش «بَد» (با فتح باء و سکون دال) و «مزاج» (با کسر میم و فتح زاء) تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی مانند بدخلق، عبوس، کجخلق و تندخو به عنوان هممعنی بدمزاج کاربرد دارند.
به انگلیسی
برای معادلسازی این مفهوم در زبان انگلیسی از صفتهایی که نشاندهنده خلقوخوی منفی و ناپایدار هستند استفاده میشود.
به فارسی
واژههای مترادف فارسی شامل کجخلق، عصبانیمزاج، بدعنق، نکچین و بددماغ هستند. در مقابل، واژههای خوشخلق، خوشمشرب، خوشمزاج و نرمخو به عنوان متضاد آن شناخته میشوند.
نماد چیست
در ادبیات کهن فارسی، بدمزاجی و کجخلقی به دلیل ترشرویی فرد به «سرکه» تشبیه میشد. در فرهنگ عامه و تصویرسازیهای مدرن نیز این حالت روحی را با یک ابر سیاه و بارانزا بالای سر شخص یا رنگهای تیره و کدر مانند خاکستری چرک نشان میدهند.
جمعبندی و توضیح کامل بدمزاج
واژه بدمزاج یک صفت مرکب در زبان فارسی است که از ترکیب پیشوند منفیساز «بد» (ریشه در پارسی میانه) و واژه «مزاج» (ریشه عربی به معنی آمیختن خلطها در طب سنتی) ساخته شده است. این کلمه در اصطلاح به افرادی اطلاق میشود که طبعی ناسازگار دارند و با تندخویی و زودرنجی موجب آزار دیگران میشوند.
اگرچه خود کلمه «بدمزاج» به صورت مستقیم در قرآن کریم نیامده است، اما مفاهیم اخلاقی مشابه آن مانند «فَظّ غلیظ القلب» به معنای سختدل و تندخو در آیاتی نظیر آیه ۱۵۹ سوره آلعمران مطرح شده و مورد نکوهش قرار گرفته است.
در ساختار زبان و ادبیات فارسی، بدمزاجی نمادی از عدم انعطافپذیری و ارتباطات پرتنش اجتماعی است و در واژهنامههای معتبری چون دهخدا، معین و عمید بر ویژگیهایی چون کجخلقی، ترشرویی و دیرخشنودشدنِ چنین افرادی تاکید شده است.