یعنی چه
«نظاره میکرد» فعل ماضی استمراری از مصدر مرکب «نظاره کردن» است. این واژه در ادبیات فارسی کاربردی رسمیتر و عمیقتر از یک نگاه کردن ساده دارد و به معنی نگریستن با دقت، رصد کردن یک پدیده یا زیر نظر داشتن یک موقعیت به عنوان بیننده و تماشاچی است.
تلفظ
تلفظ دقیق این عبارت فعلی به صورت «نِظاره میکرد» (nezāre mikard) است که در آن واژه نظاره با کسره نون تلفظ میشود.
در جدول
پاسخ دقیق برای پرسشهای جدول کلمات متقاطع بر اساس تعداد حروف، خود عبارت «نظاره می کرد» با ۱۰ حرف است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی با توجه به زمان ماضی استمراری، از ترکیب فعل past continuous برای بیان این مفهوم استفاده میشود.
به عربی
برای انتقال معنای استمراری در زمان گذشته در زبان عربی، فعل مضارع همراه با فعل ناقصه «کان» به کار میرود.
در قرآن
خود عبارت ترکیبی و فارسی «نظاره میکرد» در قرآن وجود ندارد؛ اما مشتقات ریشه عربی آن یعنی (ن ظ ر) به وفور یافت میشود؛ از جمله در آیه ۲۳ سوره مطففین: «عَلَى الْأَرَائِكِ يَنْظُرُونَ» به معنای (بر تختها ایستاده و نظاره میکنند).
نماد چیست
در متون ادبی و مفاهیم عرفانی، «نظاره کردن» فراتر از یک دیدن فیزیکی است. این واژه نماد مقام تماشا، حیرت، تأمل عمیق، و شاهد بودن بر احوال دنیا بدون مداخله یا قضاوت پیشفرض است.
جمعبندی و توضیح کامل نظاره می کرد
عبارت «نظاره میکرد» یک فعل ماضی استمراری در زبان فارسی است که از ترکیب اسم مصدر عربی «نظاره» (برگرفته از ریشه نَظَرَ) و فعل کمکی فارسی ساخته شده است. این واژه معنایی مترادف با نگاه کردن، تماشا کردن، رصد کردن و پاییدن دارد، اما در مقایسه با واژه سادهٔ «نگاه کردن»، از بار ادبی، رسمی و عمیقتری برخوردار است و معمولاً برای نگریستن همراه با تأمل و دقت به کار میرود.
از نظر ریشهشناسی، واژه نظاره در اصل از «نَظَّارَة» عربی به معنی گروه بینندگان اقتباس شده اما در زبان فارسی تغییر معنایی یافته و به شکل مصدر مرکب رواج یافته است. همخانوادههای متعددی نظیر ناظر، منظور، منظر، نظارت و انتظار دارد که همگی مفهوم دیدن، چشمانداز یا چشم به راه بودن را در خود جای دادهاند.
در فرهنگ و ادبیات عرفانی ما، نظاره کردن نوعی سلوک روحی و نماد شهود و مراقبه است. این واژه حالت شخصی را توصیف میکند که در سکوت و هوشیاری کامل، به عنوان یک «شاهد» به تماشای جلوههای هستی و احوال جهان مینشیند و در مقام حیرت به تفکر میپردازد.