یعنی چه
واژه «بشر» به بعد مادی، جسمانی و فیزیولوژیک آدمی اشاره دارد و به موجودی اطلاق میشود که برخلاف سایر جانداران، پوست بدنش آشکار است. در مقابل، واژه «انسان» به بعد روحی، روانی، عقلانی و اخلاقی اشاره میکند؛ یعنی موجودی که دارای عاطفه، آگاهی و قابلیت انس گرفتن و اجتماعی زیستن است. به بیانی ساده، بشر بودن به ساختار زیستی ما و انسان بودن به کمالات و فضایل معنوی ما برمیگردد.
تلفظ
واژه نخست به صورت بَشَر (فَعل) با فتحه روی حروف ب و ش تلفظ میشود. واژه دوم به صورت اِنسان (إِفْعال) با کسره همزه و سکون نون خوانده میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی چون آدم، آدمی، بشر، انسان، ناس و مردم به عنوان هممعنی یکدیگر به کار میروند که بسته به تعداد حروف مشخص میشوند.
به انگلیسی
برای اشاره به بعد زیستی و نوع بشر معمولاً از کلمات Human و Mankind و برای اشاره به جنبههای عاطفی و اخلاقی از Humanity استفاده میشود.
به عربی
این دو واژه اصل عربی دارند و در زبان مبدأ نیز دقیقاً با همین الفاظ و با تفاوتهای معنایی مشابه در متون فصیح به کار میروند.
در قرآن
در آیات قرآن، هر جا سخن از آفرینش مادی، خاک، گل و نیازهای طبیعی مانند غذا خوردن است، واژه «بشر» به کار رفته؛ مانند تعبیر پیامبران که خود را بشری مثل دیگران میخواندند. اما هر جا سخن از عقل، پذیرش امانت الهی، عهد، اخلاق، آزمایش و مسئولیتپذیری است، لفظ «انسان» استفاده شده است که نشاندهنده ارزش معنوی این موجود است.
جمعبندی و توضیح کامل بشر و انسان
بررسی لغوی و قرآنی دو واژه «بشر» و «انسان» نشان میدهد که این دو کلمه مترادف کامل نیستند، بلکه هر کدام به ساحت خاصی از وجود ما اشاره دارند. واژه بشر ریشه در تجلی مادی و پوست ظاهری بدن دارد و ما را به عنوان یک گونه زیستی در جهان طبیعت معرفی میکند؛ موجودی فانی که از خاک آفریده شده و نیازهای فیزیولوژیک دارد.
در طرف دیگر، واژه انسان ریشه در انس، الفت و مدنیت دارد و به ابعاد ماورایی، عقلانی و اخلاقی ما ناظر است. انسان موجودی است که امانتدار الهی است، عواطف دارد و میتواند مسیر کمال را طی کند. به تعبیری لطیف، همه ما به صورت مادی «بشر» به دنیا میآییم، اما وظیفه داریم تا در طول زندگی خود با کسب آگاهی و فضایل به مقام «انسان» دست یابیم.