یعنی چه
در زبان روزمره به تن و کالبد موجودات زنده اطلاق میشود و در فیزیک و علوم طبیعی به هر تودهٔ مادی که جرم و حجم داشته باشد، جسم میگویند.
مترادف
این واژهها در متون ادبی، فلسفی و علمی به عنوان هممعنی جسم به کار میروند.
متضاد
در نگاه فلسفی و عرفانی، امر غیرمادی و مجرد در نقطه مقابل جسم قرار میگیرد.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه واژگانی «ج س م» مشتق شدهاند.
ریشه
این واژه از ریشه عربی (ج س م) به معنی تن و شیء مادی وارد زبان فارسی شده و از طریق فارسی به زبانهای دیگری مانند اردو نیز راه یافته است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، با توجه به تعداد حروف خواستهشده، کلماتی مانند تن، پیکر یا کالبد میتوانند پاسخ باشند.
به انگلیسی
بسته به متن و کاربرد علمی، فلسفی یا عمومی، معادلهای انگلیسی متفاوتی برای آن وجود دارد.
به عربی
واژه جسم خود ریشه عربی دارد و در قرآن کریم نیز به صورت مفرد (سوره بقره آیه ۲۴۷) و جمع (سوره منافقون آیه ۴) به کار رفته است.
به فارسی
برابرهای اصیل فارسی برای این واژه «تن» و «کالبد» هستند که از دیرباز در ادبیات فارسی به جای واژه دخیل جسم استفاده میشدهاند.
جمعبندی و توضیح کامل جسم
واژه «جسم» از ریشه عربی «ج س م» وارد زبان فارسی شده و در دو قلمرو عمده معنایی کاربرد دارد. در وهله اول، به تن، کالبد و پیکر فیزیکی موجودات زنده، به ویژه انسان، اشاره میکند. در وهله دوم، در علوم طبیعی، فیزیک و فلسفه به هر توده مادی که فضا را اشغال کند و دارای ابعاد سهگانه (طول، عرض و عمق) و جرم باشد، جسم میگویند.
این کلمه در قرآن کریم نیز به دو صورت مفرد و جمع (أجسام) برای توصیف ویژگیهای ظاهری و مادی افراد به کار رفته است. در ادبیات عرفانی و فلسفه اسلامی، جسم همواره در تقابل با روح قرار میگیرد؛ به طوری که جسم نماد جهان مادی، محدودیت و خاک (عالم ناسوت) است و روح مظهر جهان مجرد، ابدیت و معنا به شمار میرود.
شناخت مشتقات و واژگان همخانواده آن مانند تجسم، مجسمه و جسمانی به درک بهتر ابعاد گوناگون این واژه در زبان فارسی کمک میکند. تن و کالبد دقیقترین برابرهای فارسی اصیل برای این کلمه هستند که در فرهنگهای لغت و متون کهن به وفور دیده میشوند.