یعنی چه
واژهٔ نمونه به جزء یا مقدار اندکی از یک کالا یا ماده اشاره دارد که برای نشان دادن کیفیت و ویژگیهای کل آن مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین در معنای صفتی، به فرد یا چیزی اطلاق میشود که به دلیل داشتن ویژگیهای برتر، به عنوان مدل، سرمشق و حد کمال انتخاب شده است.
مترادف
برای واژهٔ نمونه مترادفهای متعددی در زبان فارسی وجود دارد که بسته به متنِ متن، شامل مفاهیمی چون مدل، اسوه، مثال و اصطلاحات قدیمیتر مانند مستوره و چاشنی میشود.
ریشه
این واژه کاملاً ایرانی و پارسی اصیل است. نمونه از ریشهٔ فعل «نمودن» به معنای نشان دادن و نمایش دادن گرفته شده و در فارسی میانه و کلاسیک به صورت (numūna) برای نمایش و نمود چیزی به کار میرفته است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ اصلی برای این مفهوم واژهٔ «نمونه» است که دقیقاً ۵ حرف دارد. کلمات دیگری مثل انموذج یا مستوره نیز ممکن است به عنوان جایگزین بکار روند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به کاربرد، واژههای متفاوتی معادل نمونه هستند؛ در مباحث علمی و آماری بیشتر از Sample و Specimen، و در مفاهیم الگویی از Example و Model استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی واژههای متنوعی وجود دارد. جالب اینکه کلمهٔ «انموذج» در واقع شکل معربشدهٔ همین واژهٔ «نمونه» فارسی است که وارد زبان عربی شده است.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی واژهٔ Örnek معادل اصلی و متداول نمونه است، هرچند خود واژهٔ «Numune» نیز به عنوان یک وامواژه از زبان فارسی در این زبان کاربرد دارد.
جمعبندی و توضیح کامل نمونه
واژهٔ «نمونه» یکی از کلمات اصیل و کاربردی در زبان فارسی است که ریشه در فعل نمودن دارد. این کلمه دو جنبهٔ معنایی مهم را پوشش میدهد؛ نخست در مفاهیم علمی، تجاری و آماری که به بخش کوچکی از یک کل برای بررسی کیفیت اشاره دارد (مانند نمونه آزمایشگاهی)، و دوم در مفاهیم اخلاقی و اجتماعی که به معنای الگو، اسوه و فرد متمایز به کار میرود.
این کلمه به دلیل غنای معنایی خود به زبانهای همسایه مانند عربی و ترکی نیز راه یافته است. در فرهنگ عامه و ضربالمثلها، واژهٔ نمونه جایگاه ویژهای دارد که بارزترین جلوهٔ آن در مَثَل معروف «مشت نمونه خروار است» دیده میشود، جایی که یک جزء کوچک، نماینده و معرفِ یک کل بزرگتر قرار میگیرد.