یعنی چه
این اصطلاح یک کنایه سنتی و کهن در ادبیات فارسی است و زمانی به کار میرود که فرد در اثر یک شوک، هیجان شدید یا سراسیمگی، چنان دچار آشفتگی ذهنی و بیخودی شود که نتواند تفاوت میان پایینترین تنپوش یعنی کفش و بالاترین آن یعنی دستار (عمامه یا پوشش سر) را تمییز دهد.
تلفظ
تلفظ واژگان به صورت تفکیکشده عبارت است از: کَفْش (kafš) / اَز (az) / دَسْتار (dastār) / نَدانِسْتَن (nadānistan).
در جدول
پاسخ دقیق برای طراحان جدول که عبارتی ۱۷ حرفی را در نظر دارند، خودِ اصطلاح «کفش از دستار ندانستن» است. از عبارات مشابه مانند «پای از سر ندانستن» نیز استفاده میشود.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن این میزان از آشفتگی ذهنی و سرگیجه ناشی از حیرت، از اصطلاحات فوق استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی عبارت کناییِ عدم تشخیص سر از پا دقیقترین معادل برای به تصویر کشیدن این حالت آشفتگی است.
نماد چیست
این عبارت نمادِ تقابلِ استعاری بالا و پایین است. کفش به عنوان مظهر پایینترین مرتبه (خاک و پا) و دستار به عنوان مظهر بالاترین مرتبه (شأن، عقل و سر) در نظر گرفته میشود. ندانستن این دو، نمادِ فروپاشی کاملِ تمرکز، شوکِ غافلگیرکننده و بیخویشتنی است.
جمعبندی و توضیح کامل کفش از دستار ندانستن
اصطلاح کهن و کنایی «کفش از دستار ندانستن» یکی از تعابیر زیبای ادبیات فارسی برای به تصویر کشیدن اوج سرگشتگی و حیرت انسان است. ریشه تصویرسازی این عبارت به فرهنگ پوشش سنتی بازمیگردد که در آن دستار، پوششی سپید و شریف برای سر (محل عقل و حرمت) بود و کفش، پایافزاری خاکی. هنگامی که کسی در اثر حادثه، ترس، یا شور و هیجانی بی حد و حصر دچار آشفتگی ذهنی میشود، چنان مبهوت میگردد که این دو مرتبه کاملاً متضاد را از هم تمییز نمیدهد.
این عبارت در متون نظم و نثر کلاسیک همواره نشاندهنده موقعیتی است که نظم ذهنی فرد از هم پاشیده و توانایی درک بدیهیات را موقتاً از دست داده است. مشابه این مفهوم در عبارات دیگری چون «دستار از موزه ندانستن» یا «پای از سر نشناختن» نیز دیده میشود که همگی وضعیتی سراسیمه و بیخویشتن را وصف میکنند.