یعنی چه
خلقت در لغت به دو معنای عمده به کار میرود؛ نخست به معنی عملِ آفرینش، ابداع، تکوین و ایجاد کردن موجودات از عدم یا شکل دادن به آنها است. دوم به معنی طبع، سرشت، فطرت و خمیرهٔ وجودی یک موجود (مانند خلقت آدمی) و یا هیئت و شکل ظاهری بدن اشاره دارد. این واژه مفهومی مرکزی در الهیات، فلسفه و عرفان برای تبیین آغاز هستی و تجلی قدرت الهی است.
تلفظ
این واژه در زبان فارسی به صورت خِلْقَت (خِ - لْ - قَ - ت) تلفظ میشود که از واژهٔ عربی «خِلْقَة» وام گرفته شده است.
در جدول
در کلمات متقاطع، پاسخ مستقیم واژهٔ «خلقت» یک کلمهٔ ۴ حرفی است. بسته به طراح جدول، معادلهای آن نظیر آفرینش، فطرت یا سرشت نیز ممکن است مد نظر باشند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن مفهوم عمل آفرینش از Creation و برای اشاره به ویژگیهای ذاتی و سرشتی از Nature یا Constitution استفاده میشود.
به عربی
واژهٔ خلقت خود ریشهٔ عربی دارد. در زبان عربی «خَلْق» فرایند و عمل آفرینش است، در حالی که «خِلْقَة» بیشتر به وضعیت، ساختار و هیئت ظاهری پدیدهها اشاره میکند.
به فارسی
معادلهای اصیل و خالص فارسی برای واژهٔ خلقت، کلماتی مانند «آفرینش» (از مصدر آفریدن)، «سرشت»، «نهاد»، «گوهر» و در متون کهن پهلوی واژهٔ «دهش» (به معنی آفریده و خلق) هستند.
جمعبندی و توضیح کامل خلقت
واژهٔ «خلقت» یکی از کلیدیترین مفاهیم در زبان، ادبیات و الهیات فارسی است که ریشه در زبان عربی (خ-ل-ق) دارد. این کلمه دو ساحت معنایی متمایز اما مرتبط را پوشش میدهد؛ از یک سو به فعلِ آفریدن، تکوین و پدید آوردن جهان از نیستی توسط آفریدگار دلالت دارد و از سوی دیگر، به ویژگیهای ساختاری، فطری و حتی شکل ظاهری موجودات (بهویژه انسان) اشاره میکند.
در فرهنگ اسلامی و آیات قرآنی، ریشههای این واژه صدها بار تکرار شده و اصطلاحاتی مانند «عالم خلق» در برابر «عالم امر» قرار گرفته است که نشاندهندهٔ آفرینشِ توأم با اندازهگیری، مادیّت و تدریج است. در نگاه عرفانی نیز، خلقت جلوهگاهی از تجلی حق و ظهور وجود در آینهٔ ممکنات به شمار میرود.
در کاربردهای عمومی و حل جدول، این واژهٔ چهار حرفی با مفاهیمی چون ابداع، صنع، فطرت و جبلّت همنشین است و متضادهای فلسفی آن را کلماتی مانند عدم، نیستی و فنا تشکیل میدهند.