یعنی چه
جگرسفید اصطلاحی عامیانه، سنتی و مورد استفاده در قصابی برای اشاره به شش یا ریه انسان و حیوانات (بهویژه گوسفند و گاو) است. این اندام به دلیل بافت اسفنجی، پر از هوا و رنگ روشنترش در مقایسه با کبد (جگر سیاه)، به این نام خوانده میشود.
تلفظ
تلفظ صحیح این ترکیب واژگانی به صورت [جِگَرِ سَفید] (jegar-e safīd) است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای اندام تنفسی واژه Lung به کار میرود، اما در فضای قصابی و مصارف غذایی از واژه Lights برای جگرسفید استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی به این عضو تنفسی بدن، الرئة میگویند.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی این واژه به صورت دقیق و تحتاللفظی از ترکیب Ak (سفید) و Ciğer (جگر) ساخته شده است.
به فارسی
معادلهای اصیل و رایج آن در زبان فارسی و گویشهای آن شامل شش، ریه و پف (یا پفه به دلیل حالت اسفنجی آن) است.
نماد چیست
برخلاف جگرسیاه (کبد) که در فرهنگ و ادبیات فارسی نماد شجاعت، اصلِ دل، عاطفه و عشق است، جگرسفید بار نمادین مثبتی ندارد. این واژه به دلیل بافت اسفنجی و کمخاصیتتر بودن نسبت به جگر سیاه، کنایه از بیارزشی، فراوانیِ بیفایده یا تهی بودن است؛ همانطور که در ضربالمثلها میگویند: «جگرسفید دمِ دکانِ جگرکی است» که به چیز فراوان و بیارزش اشاره دارد.
جمعبندی و توضیح کامل جگرسفید
واژه «جگرسفید» یک ترکیب توصیفیِ کهن در زبان فارسی است که از گذشته برای تمایز میان دو اندام بزرگ داخلی بدن یعنی کبد (جگر سیاه) و ریه (جگر سفید) به کار میرفته است. این نامگذاری دقیقاً بر اساس رنگ ظاهری روشنتر و متمایل به صورتیِ ششها در مقایسه با رنگ تیره کبد انجام شده و ریشه هر دو واژه به زبان فارسی میانه و ریشههای اوستایی بازمیگردد.
در فرهنگ عامه و اصطلاحات بازار و قصابی، جگرسفید جایگاه غذایی و اقتصادی پایینتری نسبت به جگر سیاه، دل و قلوه دارد. بافت اسفنجی و پر از هوای آن سبب شده تا در باورهای عامیانه و کنایات زبانی، نمادی از توخالی بودن یا کمارزشی باشد. با این حال، این واژه کماکان در پخت برخی غذاهای سنتی ایرانی مانند جغوربغور کاربرد دارد و بخشی از فرهنگ اصطلاحات اصیل عامیانه محسوب میشود.