یعنی چه
واژه «گمار» در زبان فارسی دو کاربرد و معنای اصلی دارد؛ نخست به عنوان بن مضارع از مصدر گماشتن و گماردن که به معنای مأمور کردن، واداشتن کسی به کاری و تعیین کردن است. دوم به عنوان یک اسم که در فرهنگهای لغت قدیمی به معنی کفگیر بزرگ، چمچه یا ملاقه برای کشیدن غذا به کار رفته است.
ریشه
این واژه صد درصد فارسی اصیل است و ریشه در زبان پهلوی (ایرانی میانه) دارد. واژه «گمار» بن مضارع از فعل «گماشتن» (در پهلوی: gumārtan) است و هیچ ریشه بیگانه یا غیرایرانی در آن دیده نمیشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع، واژه «گمار» به عنوان پاسخ چهار حرفی برای طراحان کاربرد دارد. اگر سوال جدول درباره معنای ملاقه، کفگیر بزرگ یا بن مضارع گماشتن باشد، این کلمه پاسخ دقیق آن است.
به انگلیسی
بسته به بستر جملهای که واژه در آن استفاده میشود، معادلهای انگلیسی متفاوتی دارد؛ برای وظیفه و انتصاب از کلمات مدیریتی و برای ابزار آشپزی از واژه لَدل استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی برای بخش فعلی و مصدری آن از واژگان مرتبط با تکلیف و انتصاب استفاده میکنند و برای بخش ابزاری آن، کلمه مغرفه دقیقترین برگردان است.
به فارسی
معادلهای روان و سره این واژه در زبان فارسی امروز شامل کلماتی چون مأمور کردن، گماشتگی، واداشتن و در کاربرد ابزاری آن همان کفگیر و ملاقه است.
نماد چیست
واژه «گمار» یک واژه مصدری، کاربردی و ابزاری است. این کلمه در اساطیر، فرهنگ عامه یا نمادشناسی گیاهان و حیوانات، جنبه نمادین یا استعاری خاص و تثبیتشدهای ندارد.
جمعبندی و توضیح کامل گمار
واژه «گمار» از اصیلترین واژگان زبان فارسی است که ریشه در پهلوی میانه دارد. این واژه در اصل بن مضارع فعل «گماشتن» یا «گماردن» است که مفهوم واگذاری مسئولیت، مأمور کردن کسی بر کاری و انتصاب را در خود دارد. در کنار این ساختار فعلی، در فرهنگهای کهن فارسی مانند دهخدا به عنوان اسمی برای ابزار آشپزی (کفگیر بزرگ و ملاقه) نیز تعریف شده است.
علاوه بر مفاهیم لغوی، گمار در جغرافیای ایران و فرهنگ اقوام نیز جایگاه دارد؛ چرا که نام یکی از تیرههای ایل بزرگ بختیاری است و همچنین چند روستا در غرب و جنوب غربی ایران این نام را بر خود دارند. این واژه به دلیل ساختار چهار حرفی و معانی خاصش، یکی از کلمات محبوب در طراحی جدولهای کلمات متقاطع به شمار میرود.