یعنی چه
نظام ملوکالطوایفی به ساختار سیاسیِ غیرمتمرکز و چندپارهای گفته میشود که در آن قدرت واقعی در دست حاکمان محلی، خانها، زمینداران بزرگ یا سران طوایف تقسیم شده است و دولت مرکزی یا بسیار ضعیف است و یا اساساً وجود ندارد. این مفهوم در تاریخ سیاسی معمولاً معادل ساختار فئودالیسم یا تیولداری پراکنده قلمداد میشود که شاخصترین نمونه تاریخی آن در ایران، دوره اشکانیان است.
تلفظ
این اصطلاح به صورت «نِظامِ مُلوکُ الطَّوایِفی» تلفظ میشود که ترکیبی با ساختار و ریشه عربی و دارای یاء نسبت در زبان فارسی است.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی چون خانخانی، فئودالیسم، اربابسالاری و خانسالاری به عنوان پاسخ یا راهنمای این واژه به کار میروند. خود اصطلاح «نظام ملوک الطوایفی» دقیقاً ۱۶ حرف دارد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی نزدیکترین و رایجترین معادل برای توصیف این پدیده تاریخی و سیاسی Feudalism یا Feudal system است.
به فارسی
از معادلها و مترادفهای دقیق این اصطلاح در زبان فارسی میتوان به واژههایی چون خانخانی، خانسالاری، اربابسالاری، عشیرهسالاری، قبیلهسالاری و تیرهشاهی اشاره کرد.
نماد چیست
این نظام در علوم سیاسی و تاریخ، نماد بارز تجزیه قدرت، تفرقه، جنگهای داخلی مستمر، ملوکالکواکبی (تعدد مراکز تصمیمگیری) و تضعیف یا فروپاشی حکومت یکپارچه و قدرت مرکزی است.
جمعبندی و توضیح کامل نظام ملوک الطوایفی
نظام ملوکالطوایفی به دورههایی از تاریخ اشاره دارد که در آن حاکمیت ملی و یکپارچه به دلیل ضعف یا از بین رفتن پادشاهی مرکزی فرو میپاشد. در این وضعیت، هر منطقه از کشور توسط یک خان، امیر یا رئیس طایفه به صورت مستقل یا نیمهمستقل اداره میشود و این حاکمان محلی معمولاً برای کسب منافع بیشتر با یکدیگر در ستیز و رقابت هستند.
ریشه این اصطلاح عربی است و به معنی «پادشاهانِ طوایف» است، اما در ادبیات سیاسی فارسی برای توصیف دورههای گذار تاریخی یا مدلهای فئودالی به کار میرود. در تاریخ ایران، علاوه بر دوران اشکانیان که ساختاری نیمهمتمرکز داشت، دورههای پس از سقوط ایلخانان و اواخر قاجار نیز جلوههایی از این تشتت قدرت را به خود دیدهاند.
امروزه این اصطلاح علاوه بر کاربرد تاریخی، در معنای استعاری نیز برای توصیف سازمانها، نهادها یا جوامعی به کار میرود که دچار چنددستگی شدهاند و هر بخش از آنها بدون هماهنگی با مدیریت مرکزی، به ساز خود میقصد و به صورت خودسرانه عمل میکند.