یعنی چه
در فلسفه و عرفان، به حقیقت بنیادی، ذات قائم به خود و بعد غیرمادی انسان گفته میشود که ماهیت پایدار او را تشکیل میدهد و برخلاف اعراض مادی، دچار دگرگونی و نابودی نمیشود.
تلفظ
این ترکیب از دو واژهٔ «جَوْهَر» (بر وزن فَوْعَل) و «رُوح» تشکیل شده است که با کسرهٔ اضافه به یکدیگر متصل میشوند.
در جدول
پاسخ دقیق برای طراحان جدول کلمهٔ «جوهر روح» با ۷ حرف است. همچنین معادلهایی نظیر «گوهر جان» نیز کاربرد دارند.
به انگلیسی
در متون فلسفی و روانشناسی غربی، برای اشاره به این مفهوم از اصطلاحات فوق استفاده میشود.
به عربی
در فلسفه اسلامی و متون عربی ابنسینا و ملاصدرا، روح به عنوان یک جوهر مجرد نفسانی شناخته میشود.
در قرآن
ترکیب دقیق «جوهر روح» در قرآن مجید وجود ندارد، چرا که واژه «جوهر» اصطلاحی کلامی و فلسفی است که بعدها وارد زبان مسلمانان شد. با این حال، خود واژه «روح» به عنوان امری الهی و غیبی در آیاتی مانند «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي» مطرح شده است.
نماد چیست
در ادبیات عرفانی، این اصطلاح نماد پاکی اولیه، حقیقت غایی انسان، اصالت مابعدالطبیعی و مروارید گرانبهایی است که در قفس تن اسیر شده است.
جمعبندی و توضیح کامل جوهر روح
اصطلاح «جوهر روح» یک ترکیب فلسفی و عرفانی عمیق است که به ذات غیرمادی، پایدار و حقیقت بنیادی جان انسان اشاره دارد. در نگاه فلاسفه بزرگ اسلامی مانند ابنسینا و ملاصدرا، روح یک «جوهر مجرد» یا همان نفس ناطقه قلمداد میشود که وجودش قائم به خود بوده و نیازی به محل مادی ندارد؛ تفاوتی اساسی با «اعراض» که ویژگیهای وابسته و گذرا هستند.
از نظر ریشهشناسی، واژه «جوهر» معرب یا عربیشدهٔ واژه پارسی میانه «گوهر» است که پس از ورود به زبان عربی، مجدداً با بار معنایی فلسفی به زبان فارسی بازگشته و با واژه عربی «روح» (به معنای جان و مبدأ حیات) ترکیب شده است. اگرچه این اصطلاح به صورت مستقیم در متن قرآن نیامده، اما ریشه تفسیری آن به آیات مرتبط با نفخ روح الهی در انسان برمیگردد.
در ادبیات نمادین و عرفانی، جوهرِ روح بازتابدهنده اصالت غایی و ارزش بالای وجودی انسان است. عارفان آن را با نمادهایی همچون «مرغ باغ ملکوت»، «نور محض»، «آینه شفاف» یا «درّ شاهوار» توصیف میکنند تا بر پاکی اولیه و متمایز بودن آن از کالبد مادی و خاکی تاکید ورزند.