یعنی چه
این اصطلاح در لغت به معنای کف دستِ رنگشده و حنابسته است. در علم نجوم قدیم و اخترشناسی اسلامی، نام ستارهٔ روشن «بتا ذاتالکرسی» (Beta Cassiopeiae) در نیمکره شمالی آسمان است که منجمان کهن آن را بخشی از دست حنابستهٔ یک صورت فلکی بزرگتر تصور میکردند.
تلفظ
این ترکیب در زبان فارسی به صورت «کَفِ خَضیب» (Kaf-e Khazib) با کسرهٔ اضافه تلفظ میشود. ریشهٔ اصلی عربی آن «الکَفُّ الخَضیب» (Al-Kaff al-Khadib) است.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی، پاسخ این سوال ۶ حرفی است. از مترادفهای آن در جدول میتوان به «کفالثریا» یا «سنامالناقه» نیز اشاره کرد.
به انگلیسی
در متون اخترشناسی بینالمللی، نام این ستاره به صورت مستقیم از ریشهٔ عربی آن وام گرفته شده و به شکل Caph یا Chaph ثبت شده است.
به عربی
این اصطلاح از ترکیب دو واژهٔ «کَفّ» (به معنی کف دست) و «خضیب» (از ریشه خ-ض-ب به معنی رنگشده و حنابسته) ساخته شده است.
به فارسی
برگردان دقیق و روان فارسی این واژه «کف دستِ حنابسته» یا «دست رنگشده» است که در اشعار کلاسیک فارسی کاربرد زیباییشناختی و نجومی دارد.
نماد چیست
در فرهنگ عامه و باورهای اخترشناسی کهن مسلمانان (مانند نوشتههای ابوریحان بیرونی)، این ستاره نماد «ساعت اجابت دعا» بود. قدما معتقد بودند هرگاه ستارهٔ کف خضیب به بالاترین نقطه در آسمان (نصفالنهار) برسد، دعا مستجاب میشود. همچنین در ادبیات نماد زیبایی و آراستگی است.
جمعبندی و توضیح کامل کف خضیب
ترکیب «کف خضیب» یک اصطلاح کهن عربی است که به فرهنگ لغات و ادبیات کلاسیک فارسی راه یافته است. این واژه در ظاهر و معنای لغوی خود به دست یا کف دستی اشاره دارد که با حنا رنگآمیزی و تزیین شده است و جلوهای از آراستگی را به نمایش میگذارد.
با این حال، شهرت عمدهٔ این عبارت به دلیل کاربرد تخصصی آن در نجوم اسلامی است. منجمان باستان این نام را بر روی ستارهٔ روشن «بتا ذاتالکرسی» نهادند. در باورهای ستارهشناسی کهن، رسیدن این ستاره به بالاترین نقطهٔ آسمان ناظر، زمان مقدسی برای نیایش و استجابت دعا تلقی میشده و به همین دلیل در دیوان شاعران بزرگ فارسیزبان به عنوان نمادی از امید و برآورده شدن حاجات به کار رفته است.