یعنی چه
واژه ممتقع برای توصیف حالت چهره فردی به کار میرود که به دلیل شوک روحی، وحشت، غم عمیق یا ناخوشی جسمی، خون از چهرهاش رفته و رنگش به زردی و بیرنگی گراییده است. این کلمه حالتی فراتر از یک رنگپریدگی ساده را نشان میدهد و گویای یک دگرگونی شدید در ظاهر فرد است.
تلفظ
این واژه در اصلِ عربی به صورت اسم فاعل (مُمْتَقِع) و اسم مفعول (مُمْتَقَع) از باب افتعال تلفظ میشود که در متون ادبی فارسی نیز به همین صورت به کار میرود.
در جدول
در طراحهای جدول کلمات متقاطع، این واژه معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهایی مثل «رنگپریده»، «دگرگونرنگ» یا «زردچهره از ترس» کاربرد دارد.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی این واژه دقیقاً به حالت بیرنگی پوست بر اثر عوامل بیرونی یا درونی اشاره دارند.
به فارسی
مترادفهای مستقیم این واژه در زبان فارسی شامل اصطلاحاتی چون زردچهره، بیرنگ، شاحب و دگرگونرنگ است که همگی مفهوم از دست رفتن شادابی پوست را میرسانند.
جمعبندی و توضیح کامل ممتقع
واژه «ممتقع» یک لغت اصیل فارسی نیست، بلکه یک واژه فصیح عربی است که از ریشه سه حرفی (م - ق - ع) و در قالب باب افتعال (امتقع لونُه) وارد ادبیات مکتوب و متون کهن فارسی شده است. در زبان مبدأ، این اصطلاح دقیقاً برای توصیف دگرگونی ناگهانی رنگ رخسار به دلیل شوکهای روانی یا دردهای جسمی استفاده میشود.
اگرچه این واژه در متن قرآن کریم به طور مستقیم ذکر نشده، اما کاربرد فراوانی در احادیث، روایات نبوی و تفاسیر قدیمی برای تصویر کردن چهره افراد خائف و بیمار دارد. در ادبیات کلاسیک فارسی نیز شاعران و نویسندگان برای بخشیدن بار دراماتیک و توصیف دقیقتر وحشت یا غمِ کاراکترها از آن بهره بردهاند.
در مقام مقایسه با کلمات هممعنی، ممتقع نسبت به واژههایی مانند «شاحب» (لاغر و فرسوده) یا «باهت» (مات و مبهوت)، تمرکز بیشتری بر عنصر «تغییر رنگ به زردی و بیرنگی شدید ناشی از عامل بیرونی نظیر فزع و اندوه» دارد. شناخت املای پنجحرفی و معنای دقیق آن، به درک بهتر متون فاخر ادبی و همچنین حل جدولهای کلمات متقاطع کمک شایانی میکند.