یعنی چه
ماهپرست در معنای لغوی و اسطورهای به کسی گفته میشود که ماه (قمر) را به عنوان معبود یا خدای خود بندگی و نیایش میکند. اما در کاربرد ادبی و عرفی زبان فارسی، این واژه بیشتر به صورت کنایی به معنی عاشق شیفته، دلداده و اسیر محبت معشوق زیبارو (ماهرخ) به کار میرود؛ چرا که عاشق شبها به یاد روی معشوق بیدار میماند و به ماه چشم میدوزد.
تلفظ
تلفظ این واژه متشکل از دو بخش «ماه» (با سکون واج پایانی در ترکیب) و «پَرَست» (به فتح پ و ر، و سکون س) است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ به راهنمای «پرستنده قمر» یا «عاشق شیفته»، کلمهٔ ۷ حرفی «ماه پرست» یا معادل ۸ حرفی آن «قمرپرست» است.
به انگلیسی
برای مفاهیم اسطورهای همچنین از عبارت Selene worshipper استفاده میشود.
به فارسی
واژههای مهپرست و قمرپرست دقیقترین برگردانها و مترادفهای این کلمه در زبان فارسی هستند و در معنای کنایی میتوان از واژگانی چون دلداده و شیفته استفاده کرد.
نماد چیست
در اسطورهشناسی باستان، ماهپرست بودن نماد پیوند با تاریکی، شب، باروری و آیینهای پیشادینی اسطورهای است. در فرهنگ و ادبیات فارسی، ماه استعاره از چهرهٔ بینقص و زیبای معشوق است؛ بنابراین ماهپرست به نمادی برای تسلیم بودن در برابر زیبایی مطلق و تجسم عینی یک عاشق صادق تبدیل شده است.
جمعبندی و توضیح کامل ماه پرست
واژهٔ «ماهپرست» یک صفت مرکب فاعلی مرخم در زبان فارسی است که از ترکیب دو جزء «ماه» (ریشه در پارسی میانه) و بن مضارع «پرست» (از مصدر پرستیدن) ساخته شده است. این واژه در وهلهٔ اول کاربردی اسطورهشناختی و تاریخی دارد و به کسانی اشاره میکند که در ادیان باستان بابل یا عرب جاهلی، اجرام آسمانی از جمله قمر را به عنوان مظهر خدایان عبادت میکردند. اگرچه در قرآن کریم نامی از این واژه برده نشده، اما در آیاتی مانند آیه ۳۷ سوره فصلت و داستان حضرت ابراهیم در سوره انعام، صراحتاً این عمل نکوهش و از سجده بر ماه و خورشید نهی شده است.
در قلمرو فرهنگ و ادبیات فارسی، این واژه تغییر ماهیت داده و فراتر از معنای دینی، کاربردی کنایی و بسیار لطیف پیدا کرده است. از آنجا که در شعر کلاسیک، «ماه» همواره زیباترین استعاره برای توصیف روی درخشان و بینقص معشوق است، «ماهپرست» نیز کنایه از عاشقی دلسوخته و بیدل است که تسلیم حسن و جمال یار شده و شبها را به یاد او با بیداری گذرانده و به آسمان چشم میدوزد.