یعنی چه
تسمط در لغت به معنی آویزان شدن، چسبیدن و تعلق خاطر پیدا کردن به چیزی است. همچنین در طب سنتی و زبان عربی، به نوعی التهاب، سرخ شدن و عرقسوز شدن پوست (بهویژه در ناحیه رانها بر اثر راه رفتن زیاد) نیز تسمط میگویند.
تلفظ
این واژه در اصل مصدر باب تفعل از ریشه عربی «س م ط» است و به صورت تَسَمُّط تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع، در پاسخ به راهنمای «آویخته شدن» یا «وابستگی به چیزی»، واژه چهار حرفی «تسمط» مد نظر است.
به انگلیسی
با توجه به بافتار متن، معادلهای انگلیسی آن مفاهیمی نظیر آویختگی و اتصال را رسانده و در متون پزشکی معادل کلماتی چون chafing یا intertrigo (عرقسوز) است.
به فارسی
برگردانهای دقیق فارسی این واژه بر اساس کاربردهای لغوی آن شامل آویختگی، تعلق، اتصال، استعلاق و در حوزه پزشکی قدیم، افروختگی و عرقسوز شدن پوست است.
نماد چیست
تسمط فاقد بار نمادین، اسطورهای یا عرفانی خاص در ادبیات فارسی است؛ اما با واژههای ادبی نظیر «مسمط» (قالب شعری رشتهای) و «سماط» (سفره یا صف) ارتباط ریشهای دارد.
جمعبندی و توضیح کامل تسمط
واژه «تسمط» (تَسَمُّط) یک لغت اصیل فارسی نیست، بلکه مصدر باب تفعل از ریشه عربی «س م ط» است که در زبان فارسی معیار و محاورهای کاربرد عمومی ندارد و بیشتر در لغتنامههای کهن و متون تخصصی پزشکی یا صرفی دیده میشود. معنای اصلی و لغوی آن آویخته شدن به چیزی، تعلق، اتصال و معلق بودن است.
علاوه بر معنای انتزاعی آویختگی، این واژه در طب سنتی عرب به معنای التهاب و عرقسوز شدن پوست بر اثر اصطکاک و راه رفتن زیاد نیز به کار رفته است. در ادبیات فارسی، خود این کلمه به ندرت استفاده شده اما همخانوادههای آن مانند «مسمط» (نوعی شعر رشتهای) و «سماط» (به معنی صف و سفره) کاربرد بسیار بیشتری دارند.