یعنی چه
این واژه به عنوان یک صفت کنایی برای اشاره به اشخاصی به کار میرود که شجاعت، جوهره یا عرضه لازم برای انجام کارها را ندارند و سستعنصر هستند. در معنای لغوی و ادبی نیز به چیزی گفته میشود که فاقد ذات، ماهیت اصلی یا درونمایه ارزشمند باشد.
تلفظ
تلفظ این ترکیب واژگانی به صورتِ [بی + جَوْهَر] است که در آن «بی» پیشوند نفی و «جوهر» با فتح جیم و سکون واو خوانده میشود.
در جدول
پاسخ دقیق برای طراحان جدول کلمه «بی جوهر» است که از ۶ حرف تشکیل شده است. بسته به طراح جدول، کلمات هممعنی مانند بیعرضه یا بیمایه نیز ممکن است مد نظر باشند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی متناسب با بافت متن، عبارات فوق برای انتقال مفهوم بیعرضگی یا فاقد ماهیت بودن استفاده میشوند.
به عربی
در زبان عربی برای اشاره به سستعنصری از اصطلاحات اخلاقی و برای اشاره به بیمایگی لغوی از ترکیبات نفی جوهر استفاده میکنند.
جمعبندی و توضیح کامل بی جوهر
واژه «بیجوهر» صفت ترکیبیِ کنایهای در زبان فارسی است که از پیشوند نفی «بی» و اسم «جوهر» ساخته شده است. ریشه کلمه جوهر به واژه فارسی میانه و پهلوی «گوهر» بازمیگردد که پس از ورود به زبان عربی به شکل معرّب «جوهر» درآمده و مجدداً به فارسی بازگشته است. بنابراین بیجوهر در اصل به معنای «فاقد گوهر وجودی، ذات یا اصل» است.
در کاربردهای روزمره و عامیانه، این کلمه بیشتر بار معنایی منفیِ روانی و شخصیتی دارد؛ به طوری که وقتی فردی را بیجوهر خطاب میکنند، منظور فاقد جسارت، اراده، غیرت یا عرضه بودن او در مواجهه با چالشهای زندگی است. در مقابل، فرد «باجوهره» کسی است که استعداد درونی و شجاعت لازم را از خود نشان میدهد.
در ادبیات کلاسیک و نمادشناسی فرهنگی، جوهر نماد حقیقت، ذاتِ درخشان و اصالت است. از این رو، بیجوهر بودن صفت کلام یا نماد انسانی است که ظاهری فریبنده اما درونی پوچ، تهی و بیارزش دارد و ارزش واقعی در وجود او یافت نمیشود.