یعنی چه
در ادبیات عرفانی و تصوف، به کسی که شیفته، دلداده و دوستدار افراطی سماع (آواز، موسیقی و رقص روحانی) باشد، سماعباره میگویند. این واژه وصف حال کسی است که با شنیدن آوای غیبی و موسیقی معنوی اختیار از دست میدهد و به وجد میآید.
تلفظ
این کلمه از دو بخش «سَماع» (واژه عربی به معنی شنیدن و رقص صوفیانه) و پسوند فاعلی فارسی «بارِه» (به معنی حریص و متمایل) تشکیل شده است.
در جدول
پاسخ دقیق برای طراحان جدول کلمه «سماع باره» با ۸ حرف است که به عنوان صفت شیفتگان رقص و موسیقی عرفانی به کار میرود.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی اصطلاح مستقلی برای این ترکیب وجود ندارد، اما از عبارات توصیفی مربوط به شیفتگان موسیقی و وجد صوفیانه استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی این ترکیب به صورت مضاف و مضافالیه برای توصیف کسی که به مجالس سماع و استماع آواهای صوفیانه دل بسته است، برگردان میشود.
به فارسی
در زبان فارسی واژههای هممعنی مانند سماعگر، شیفته وجد و مستمع حریص نغمههای عرفانی معادلهای معنایی آن هستند. با اینکه پسوند «باره» معمولاً در فارسی عامیانه بار منفی دارد (مثل شکمباره)، اما مولانا در دیوان شمس این قاعده را شکسته و با ساختن «سماعباره» به آن بار معنایی مثبت و ارزشمند عرفانی بخشیده است.
در قرآن
ترکیب «سماعباره» در متن قرآن کریم وجود ندارد. واژه سماع نیز به این صورت نیامده، اما ریشه آن (س م ع) بارها در قالب افعالی مانند «یستمعون» یا «سمع» به معنی شنیدن حقیقت و گوش سپردن به کلام حق به کار رفته است. از نظر تاریخی، برخی فقهای قشری این حالت را نوعی بدعت میدانستند.
نماد چیست
در نمادشناسی عرفانی، سماعباره نماد فردی است که عقل مصلحتاندیش و چرتکهانداز را به کل کنار گذاشته، خویشتن را فدای آوای غیبی کرده و با حرکات دورانی مظهر تسلیم و فنا در معشوق شده است.
جمعبندی و توضیح کامل سماع باره
واژه «سماعباره» یک صفت ترکیبی و آمیخته در ادبیات و تصوف فارسی است که بیش از هر جا در دیوان شمس مولانا به چشم میخورد. این واژه به کسی اشاره دارد که به شکلی افراطی و از روی عشق و اشتیاق، شیفته مجالس سماع، موسیقی روحانی و رقص صوفیانه است و با شنیدن نغمههای معنوی، مهار عقل ظاهربین را رها کرده و به دریای وجد میپیوندد.
از نظر ساختاری، این کلمه از مانیفستهای زبانی جالب مولاناست؛ چرا که پسوند «باره» را که معمولاً در زبان فارسی برای افراط در امور مذموم دنیوی به کار میرفته، به یک مفهوم والای عرفانی پیوند زده است. این واژه نماد کامل شوریدگی، تسلیم محض در برابر جذبه حق و بیقراری عاشق در مسیر سلوک است.