یعنی چه
این اصطلاح در علم اصول فقه و کلام اسلامی به این معنا است که قانونگذار یا مولا، شخص را به انجام کاری دستور دهد که انجام آن بر حسب عادت، قوانین فیزیکی و روال طبیعی زندگی بشر غیرممکن و ناشدنی باشد؛ هرچند که آن کار ذاتاً محال عقلی نباشد و عقل را به تناقض نیندازد. این واژه کلاسیك است و منعکسکننده بحث عدم صدور فرمان الهی خارج از توان انسان است.
تلفظ
تَکلیف به مُحالِ عادی
در جدول
پاسخ دقیق برای طراحان جدول کلمه «تکلیف به محال عادی» با ۱۵ حرف است. از دیگر تعابیر مشابه میتوان به «تکلیف بما لا یطاق» اشاره کرد.
به انگلیسی
در متون حقوقی و کلامی غربی برای رساندن این مفهوم از اصطلاحاتی که به عدم امکان فیزیکی یا فراتر از ظرفیت عادی بودن اشاره دارند، استفاده میشود.
به عربی
این اصطلاح ریشه در فقه و کلام اسلامی دارد و در متون عربی به همین صورت یا به صورت تکالیف خارج از طاقت روزمره به کار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل تکلیف به محال عادی
اصطلاح «تکلیف به محال عادی» از ترکیب سه واژه ریشهدار عربی یعنی تکلیف (از ریشه ک-ل-ف به معنی به مشقت انداختن)، محال (از ریشه ح-و-ل به معنی ناممکن) و عادی (از ریشه ع-و-د به معنی تکرار و روال طبیعی) تشکیل شده است. این مفهوم بیانگر مرزبندی دقیق میان امور ممکن، امور سخت و امور ناممکنِ فیزیکی در حقوق و کلام اسلامی است.
در کاربرد کاربردی و دینی، هرچند خود این عبارت آرایه مستقیمی در متن قرآن ندارد، اما ریشه نگرش اصولیان به آن، آیات محکمی همچون آیه ۲۸۶ سوره بقره («لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا») است. این آیه به صراحت بیان میدارد که پروردگار هیچکس را فراتر از توانش مکلف نمیکند و این اصل مبنای نفی تکالیف غیرمقدور به حساب میآید.
به عنوان یک نکته تکمیلی، تفاوت بنیادینی میان محال عادی و محال عقلی وجود دارد. پرواز کردن انسان بدون ابزار در آسمان، یک «محال عادی» است چون با قوانین طبیعت در تضاد است اما عقل ساخت آن را غیرممکن نمیداند؛ در حالی که اجتماع نقیضین (مثل بودن و نبودن همزمان یک شیء در یک جا) یک «محال عقلی» است که ذاتاً پذیرا نیست. اصول این واژه بر نفی فرمانهای نوع اول در شریعت تاکید دارد.