یعنی چه
دشمنتراشی یک اصطلاح رفتاری و سیاسی است و به معنای انجام کارها، سخنان یا سیاستهایی است که لزوماً از روی تدبیر نبوده و باعث میشود افرادی که قبلاً خصومتی نداشتهاند، به دشمن تبدیل شوند. این واژه به مفهوم ساختن دشمن از هیچ اشاره دارد.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه ترکیبی به صورت دُشْ مَ نْ تَ را شی (došman-tarāši) است که از دو بخش اصلی «دشمن» و «تراشی» تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای متقاطع و شرح در متن، این واژه معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهایی همچون «ایجاد خصومت»، «دشمنسازی» یا «سیاست تولید عداوت» به کار میرود.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی واژگان و عبارات مختلفی برای انتقال این مفهوم وجود دارد که بسته به بافت متن (سیاسی، روانشناختی یا عمومی) از آنها استفاده میشود.
در قرآن
خود واژه «دشمنتراشی» به صورت لفظی در قرآن کریم وجود ندارد؛ اما مفاهیم نزدیکی مانند «مُحادَّة» (به معنی مخالفت و دشمنی ورزیدن با حق در سوره مجادله آیه ۵) یا «شِقاق» (به معنی ایجاد شکاف و عداوت در سوره فصلت آیه ۵۲) آمده است. همچنین قرآن به رفتارهای شیطان در ایجاد عداوت و کینه میان انسانها اشاره میکند.
جمعبندی و توضیح کامل دشمن تراشی
واژه «دشمنتراشی» یک اصطلاح ترکیبی و استعاری در زبان فارسی است که از دو جزء «دشمن» و «تراشی» ساخته شده است. واژه دشمن در زبان پارسی میانه به صورت dušman و در اوستایی به شکل duš-manah به معنی بداندیش و بدنفس بوده است؛ جزء دوم یعنی تراشی، حاصل مصدر از فعل تراشیدن است که ریشه اوستایی آن به معنی بریدن و شکل دادن بوده و در اینجا مجازاً به مفهوم ساختن، خلق کردن و پدید آوردن به کار رفته است. ترکیب این دو واژه در کنار هم، تصویر ذهنی هنرمندانهای از کسی میسازد که با تیشه رفتار و گفتار خود، از بسترهای بیپشتوانه، پیکرهای از یک دشمن میتراشد و خلق میکند.
در کاربردهای واقعی و روزمره، این اصطلاح اغلب در ادبیات سیاسی، تحلیلهای اجتماعی و روابط بینالملل شنیده میشود. به عنوان مثال، وقتی یک سیاستمدار بدون سنجش عواقب سخنان خود تریبونی را به دست میگیرد و به ملل یا گروههای دیگر توهین میکند، تحلیلگران میگویند او با این رفتار دست به دشمنتراشی زده است. این واژه نماد صریح و بارز رفتارهای ناپخته، تحریککننده و بدون تدبیر است که هزینههای سنگین و بیدلیلی را به یک فرد، سازمان یا جامعه تحمیل میکند و پتانسیلهای همپیمانی را از بین میبرد.
بسیاری از مردم ممکن است مفهوم دشمنتراشی را با واژههای همردیف آن مانند «دشمنی» یا «خصومت» یکسان بپندارند، در حالی که تمایز ظریفی میان آنها وجود دارد. دشمنی و خصومت ناظر بر یک وضعیت پایدار و جریانیافته از حسادت، بدخواهی و تقابل میان دو طرف است که شاید ریشههای تاریخی داشته باشد. اما دشمنتراشی یک «فرآیند و اقدام» است؛ به این معنا که فرد با دست خود و از روی نادانی یا تعصب، افرادی را که پیش از این بیطرف یا حتی دوست بودهاند، فعالانه به جبهه مخالف و دشمن سوق میدهد. بنابراین دشمنتراشی همواره جنبهای فاعلی و خودخواسته (عمدی یا غیرعمدی) دارد.
برداشتهای اشتباهی نیز پیرامون این اصطلاح وجود دارد؛ برخی گمان میکنند هرگونه ایستادگی بر اصول یا ابراز عقیده صریح که منجر به ناراحتی دیگران شود، دشمنتراشی است. در حالی که دفاع مشروع و منطقی از حقوق خود، با رفتارهای ستیزهجویانهای که بیدلیل و صرفاً از روی غرور یا سوءمدیریت باعث تحریک و عصبانیت دیگران میشود، کاملاً متفاوت است. دشمنتراشی واقعی زمانی رخ میدهد که هیچ ضرورت اخلاقی، منطقی یا استراتژیکی برای ایجاد آن تقابل و اصطکاک وجود نداشته باشد و تنها حاصل کجسلیقگی در گفتار و کردار باشد.
یک نکته کاربردی و فرهنگی مهم درباره این واژه، جایگاه متضاد آن یعنی «دوستتراشی» یا تألیف قلوب است که در فرهنگ سنتی و آموزههای اخلاقی ایران بسیار بر آن تاکید شده است. حافظ شیرازی در بیت مشهور خود میفرماید: «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دشمنان مدارا». این آموزه دقیقاً نقطه مقابل دشمنتراشی است و به ما یادآوری میکند که در زندگی فردی و اجتماعی، اصل اول باید بر جذب، صلحطلبی و آشتیجویی باشد و سرمایههای اجتماعی را نباید با رفتارهای نسنجیده به بهای تولید کینه و عداوت نابود کرد.