یعنی چه
این عبارت فعلی به معنای دستبرد زدن همراه با خشونت، ویرانگری و تصاحب ناگهانی داراییهای یک فرد یا یک سرزمین است. در متون کهن، هم در بافتار جنگ و هم در تصویرسازیهای شاعرانه از خزان روزگار یا جفای معشوق استفاده فراوان شده است.
تلفظ
تلفظ واژهٔ اول با الف کشیده در هر دو هجای آن (تاراج) و واژهٔ دوم با ضمه روی حرف ب (بُردن) صورت میگیرد.
در جدول
پاسخ دقیق برای طراحان جدول کلمهٔ «تاراج بردن» با ۹ حرف است. از واژههای هممعنی دیگر مانند یغما، چپو و نهب نیز استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی با توجه به بافتار متن، از مصادر باب افتعال یا کلمات ثلاثی مجرد برای رساندن مفهوم غارتگری و تصرف عدوانی استفاده میشود.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی افعال یاغماماک و تالان اتمک دقیقترین معادلهای مصدری برای رساندن مفهوم تاراج بردن هستند.
در قرآن
عبارت فارسی «تاراج بردن» در متن قرآن وجود ندارد؛ اما مفاهیم معادل و مرتبط با آن در قالب واژههایی نظیر «غَنِیمَت» (تصرف مجاز اموال در جنگ) یا تعابیری مانند «أَکْل الأَمْوَالِ بِالْبَاطِلِ» (خوردن و تصاحب اموال به ناحق و باطل) مطرح شده است.
نماد چیست
در فرهنگ و ادبیات فارسی، تاراج بردن نمادی از زوال ناگهانی، غلبه خشونت و از بین رفتن نظم اجتماعی است. در شعر عرفانی و عاشقانه نیز به زیبایی برای تسلیم شدن دل و دین عاشق در برابر تجلی معشوق به کار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل تاراج بردن
واژه مرکب «تاراج بردن» از اصیلترین ترکیبات فعلی در زبان فارسی است که ریشه بخش اول آن (تاراج) به پارسی میانه و اوستایی بازمیگردد و بر خلاف پندار عامه، وامواژهای از زبانهای دیگر نیست. این کلمه در طول تاریخ ابعاد معنایی گوناگونی یافته است؛ از یک سو مفهوم خشن غارتگری، چپاول و تصرف اموال در زمان جنگ را افاده میکند و از سوی دیگر به استعارهای لطیف در ادبیات منظوم بدل شده است.
در اشعار کهن فارسی، بارها از تاراجِ دل، تاراجِ جان و حتی تاراجِ خزان (پاییز) سخن به میان آمده که نشاندهنده پویایی این واژه در مهاجرت از زبان حماسی و تاریخی به زبان غنایی و عرفانی است. این واژه به خوبی نمایانگر تسلیم شدن یا از دست رفتن یکپارچه دارایی، خواه مادی و خواه معنوی است.