یعنی چه
این واژه در اصطلاح صوفیه، به حالت یا رفتاری اشاره دارد که در آن عارف به دلیل غلبهٔ شور و سکر عشق الهی، سخنانی میگوید که در ظاهر با شرع یا عقلِ مصلحتاندیش سازگار نیست. در کاربرد عام عربی نیز به معنای دوری، حرکت، و فراتر رفتن خیال یا رفتار از مرزهای عادی است.
تلفظ
این کلمه بر وزن باب تَفَعُّل از ریشه عربی «ش-ط-ح» تلفظ میشود؛ با فتح تاء و شین، تشدید و ضمّ طاء و سکون حاء.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این کلمه دقیقاً ۴ حرف دارد. بسته به طراح جدول، ممکن است به عنوان معادل «طاماتگویی» یا «سخنان صوفیان در حالت مستی» آورده شود.
به انگلیسی
برای کاربرد عرفانی آن در انگلیسی بیشتر از اصطلاح Ecstatic utterances (یا Sufi paradoxical speech) استفاده میشود که همان شطحیات است.
به عربی
این واژه اصالتاً عربی و مصدر باب تفعّل است. جالب اینجاست که در لهجههای معاصر شمال آفریقا مثل تونس و مغرب، این کلمه در معنای عامیانه به رقصیدن و پایکوبی نیز تغییر کاربرد یافته است.
به فارسی
در برگردان یا معادلسازی این واژه در زبان فارسی ادبی، ترکیبهایی مانند «طاماتبافی»، «سخنان وجدآلود» و «بلندپروازی اندیشه» دقیقترین مفاهیم را منتقل میکنند.
نماد چیست
در ادبیات صوفیانه و عرفانی، تشطح نماد فروپاشی منِ دروغین و عقل مصلحتاندیش در برابر جلوه حق است؛ حالتی که در آن عارف توان کنترل زبان خود را ندارد، مانند جملات مشهور منصور حلاج یا بایزید بسطامی.
جمعبندی و توضیح کامل تشطح
واژه «تشطح» مصدر باب تفعل از ریشه عربی «ش ط ح» است. این کلمه در ادبیات و عرفان اسلامی به معنای بر زبان راندن شطحیات، یعنی کلمات و عبارات بلندپروازانه، بیپروا و بهظاهر کفرآمیز است که صوفیان در حالت وجد، شور و مستی عرفانی (سکر) و تحت غلبه حال بیان میکردهاند. در واقع این فعل به رفتاری اشاره دارد که شخص در آن از مرزهای عقل ظاهراندیش فراتر میرود.
از سوی دیگر، در لغت و کاربرد عام زبان عربی، تشطح به معنای زیادهروی کردن، دور شدن و پا از گلیم خود فراتر نهادن است؛ مثلاً اصطلاح «تشطح مخيلته» برای پرواز بلندپروازانه خیال به کار میرود. همچنین در برخی لهجههای بومی معاصر عربی در شمال آفریقا (مانند مغربی و تونسی)، این کلمه مجازاً در معنای رقصیدن و پایکوبی رواج یافته است.
در فرهنگهای فارسی معتبر، این واژه به عنوان یک مصدر جعلی یا مشتق وارداتی، همخانواده با کلماتی چون شطح و شطحیات شناخته میشود. این مفهوم در تضاد کامل با «صحو» (هوشیاری و پایبندی به ظاهر شرع و منطق) قرار دارد و نمادی از تسلیم شدن در برابر جذبههای شدید روحی است.