یعنی چه
تفاسیر باطنیه به مجموعهای از روشها و دیدگاههای تفسیری در علوم قرآنی و الهیات اسلامی گفته میشود که معتقدند عبارات و آیات الهی علاوه بر لایه آشکار و لفظی (ظاهر)، دارای لایهها، اسرار و حقایق پنهانی (باطن) هستند. در این دیدگاه، هدف مفسر عبور از پوسته ظاهری کلام برای رسیدن به مغز و روح معناست. این روش تفسیر و تأویل در میان مکاتب مختلف صوفیه، عارفان و بهویژه فرقه اسماعیلیه رواج گستردهای داشته است.
تلفظ
واژه تفاسیر (جمع تفسیر) با فتحه تاء و فاء و کسر سین تلفظ میشود؛ کلمه باطنیه نیز با کسر طاء و نون و تشدیدیاء خوانده میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این عبارت دقیقاً ۱۲ حرف دارد و به رویکردهای تأویلی و رمزی فرقههای خاص از متن قرآن اشاره میکند.
به انگلیسی
در ادبیات آکادمیک و متون هرمنوتیک غربی، برای اشاره به این نوع نگرش از واژگانی که مفهوم رمزآلود و درونی بودن را میرسانند استفاده میشود.
به فارسی
معادل فارسی خالص یا ساده این اصطلاح ترکیبی، «تأویلهای باطنی» یا «برداشتهای درونی و پنهانی از متن» است که معنایی فراتر از کلماتِ آشکار را مراد میکند.
در قرآن
خود عبارت ترکیبی «تفاسیر باطنیه» در قرآن نیامده است، اما اصطلاح ظاهر و باطن مستند به آیات قرآنی است. مفسران این مکتب به آیاتی نظیر «فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ» (حدید/۱۳) و «وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً» (لقمان/۲۰) برای اثبات وجود لایههای پنهان در هستی و کلام الهی استناد میکنند.
جمعبندی و توضیح کامل تفاسیر باطنیه
اصطلاح «تفاسیر باطنیه» یک عبارت ترکیبی و عربی است که از دو جزء تشکیل شده؛ «تفاسیر» جمع تکسیر از ریشه (ف-س-ر) به معنی پردهبرداری و آشکار ساختن معناست، و «باطنیه» منسوب به باطن از ریشه (ب-ط-ن) به معنای درون، خفا و امر پنهانی است. در اصطلاح علوم قرآنی، تاریخ مذاهب و ملل و نحل، این واژه نشاندهنده یک مکتب تفسیری ساختارشکن است که معنای نهایی متن را در پشت الفاظ ظاهری جستوجو میکند. رابطه میان ظاهر و باطن متن در ادبیات اسلامی غالباً به رابطه میان پوست و مغز یا جسم و روح تشبیه میشود که یکی مرتبه نازل و دیگری مرتبه عالی و حقیقی است.
در کاربرد واقعی و تاریخی، زمانی که تاریخنویسان یا علمای کلام اسلامی از «تفاسیر باطنیه» سخن میگویند، نگاهی انتقادی به این جریان دارند. این رویکرد در طول تاریخ بیش از همه به فرقه اسماعیلیه منسوب بوده است. پیروان این مذهب معتقد بودند که احکام و عبارات قرآنی دارای تاویلاتی مرتبط با نظام کیهانی، عقول عشره و سلسلهمراتب مذهبی خودشان (مانند ناطق و اساس) هستند. در جملات کاربردی متون تخصصی، از این اصطلاح برای تفکیک جریانهای متنگرا و نقلگرا از جریانهای عقلی-عرفانی افراطی استفاده میشود؛ به عنوان مثال گفته میشود: «برخی از مکاتب کلامی با تمسک به تفاسیر باطنیه، از ظواهر شریعت دست شستند.»
تفاوت ظریفی میان «تفاسیر باطنیه»، «تفسیر عرفانی» و «تفسیر اشاری» وجود دارد که غفلت از آن منجر به اشتباه در تحلیل میشود. در تفسیر عرفانی یا اشاری که نزد صوفیه معتدل رواج دارد، مفسر ضمن حفظ و تایید کامل معنای ظاهری و احکام شرعی آیه، به لایههای معنوی و اخلاقی افزونتری اشاره میکند؛ اما در تفاسیر باطنیه (به ویژه نوع افراطی آن که در تاریخ فرقهها دیده میشود)، معنای ظاهری کاملاً نفی و طرد شده و ادعا میشود که مراد اصلی خداوند فقط همان معنای رمزی و پنهان است که تنها امام یا قطب به آن دسترسی دارد.
برداشت اشتباه رایجی که میان برخی پژوهشگران تازهکار وجود دارد این است که تفاسیر باطنیه را کاملاً مترادف با هرمنوتیک مدرن یا نمادگرایی مطلق میدانند. اگرچه شباهتهایی در پذیرش چندلایگی متن وجود دارد، اما تفاسیر باطنیه سنتی بر پایه یک پیشفرض کلامی و وجودشناختی (مراتب هستی) بنا شدهاند و تفسیر متن را منوط به اذن و علم خاص الهی یا مذهبی میدانند، نه تکثرگرایی در فهم شخصی خواننده. اشتباه دیگر این است که تمام تفاسیر شیعی یا صوفیانه را ذیل این عنوان طبقهبندی کنند، در حالی که شیعه امامیه اصول محکم لغوی و روایی را در تفسیر معتبر میداند.
به عنوان یک نکته کاربردی و فرهنگی، شناخت جریان تفاسیر باطنیه به ما کمک میکند تا ریشه بسیاری از اصطلاحات ادبی و اشعار عرفانی زبان فارسی را بهتر درک کنیم. شاعران بزرگی چون ناصرخسرو قبادیانی که خود از بزرگان اسماعیلیه بود، در اشعار خود به شدت تحت تاثیر این رویکرد بوده و جهان و متن را سراسر رمز و محتاج تأویل میدیدند. از این رو، مواجهه با این اصطلاح صرفاً یک بحث خشک کلامی نیست، بلکه کلیدی برای گشودن رمزهای نهفته در تاریخ اندیشه، فلسفه و ادبیات منظوم جهان اسلام و ایران به شمار میرود.