یعنی چه
عبارت «مفسران متصوفه» یک ترکیب وصفی به معنای مفسران و شرحدهندگان صوفیمسلک است. این اصطلاح به آن دسته از دانشمندان و عارفانی اطلاق میشود که در فهم و تبیین کلامالله، فراتر از ظاهر کلمات و قواعد دستوری عربی رفته و بر پایۀ سیر و سلوک، پاکسازی دل، و کشف و شهود درونی به تأویل و بیان باطن آیات میپردازند. این گروه معتقدند قرآن علاوهبر ظاهر، لایههای پنهانی و عمیقی دارد که تنها تجلی نور حق بر قلب سالک، پرده از آنها برمیدارد.
تلفظ
واژهٔ اول به صورت مُفَسِّران (با تشدید و کسره روی سین) در نقش مضاف و واژهٔ دوم به صورت مُتَصَوِّفه (با ضمه ميم، فتح تاء، فتح صاد و تشديد و کسره روی واو) در نقش مضافالیه تلفظ میشود.
به انگلیسی
در متون آکادمیک و اسلامشناسی غرب، برای اشاره به این گروه از اصطلاحاتی چون مفسران صوفی یا مفسران شهودی و باطنی قرآن استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی و منابع علوم قرآنی، از این مفسران با عناوین مفسرو المتصوفه یا اهل التفسیر الاشاری یاد میشود که نشاندهنده تکیه آنان بر اشارات قلب است.
به فارسی
در زبان فارسی مترادفهای گوناگونی برای این اصطلاح ساخته شده است. تعابیری چون «مفسران اهل باطن»، «تفسیرگران عرفانی» و «شارحان اشاری قرآن» همگی به همین گروه اشاره دارند که نماینده برجسته آنها در زبان فارسی، رشیدالدین میبدی صاحب کتاب ارزشمند «کشفالاسرار و عُدّةالابرار» است.
در قرآن
ترکیب «مفسران متصوفه» یا مفردات آن به این شکل در متن قرآن مجید به کار نرفته است؛ این یک اصطلاح مستحدث در تاریخ تفاسیر و علوم قرآنی است. با این حال، ریشه کلمه مفسر یعنی «ف-س-ر» یکبار در آیه ۳۳ سوره فرقان به صورت «تَفْسِیراً» دیده میشود. اگرچه کلمه تصوف در قرآن نیست، اما صوفیان خاستگاه تفکر خود را مفاهیمی چون تزکیه، احسان و قرب الهی در قرآن میدانند.
جمعبندی و توضیح کامل مفسران متصوفه
ترکیب «مفسران متصوفه» اصطلاحی تخصصی در تاریخ تفاسیر اسلامی و علوم قرآنی است که به گروهی از دانشمندان و سالکان اشاره دارد که قرآن کریم را با عینک عرفان، شهود و اشارات باطنی شرح دادهاند. این اصطلاح از دو واژه عربی «مفسر» (از ریشه فسر به معنی پردهبرداری از معنای پوشیده) و «متصوفه» (از ریشه صوف به معنی پشم، اشاره به لباس زاهدان اولیه، یا صفا به معنی پاکی دل) تشکیل شده است. روش کار این مفسران، عبور از پوسته و ظاهر کلمات برای رسیدن به مغز و باطن آیات است، بیآنکه لزوماً حجیت ظاهر را نفی کنند؛ از این رو تفاسیر آنان به «تفسیر اشاری» مشهور شده است.
در سیر تحول ادبیات تفاسیری، این واژه در جملات و متنهای تاریخی به این صورت به کار میرود: «مفسران متصوفه در مواجهه با آیات تحدی یا قصص انبیا، رویکردی کاملاً متمایز از مفسران ظاهری و متنگرا اتخاذ کرده و به تأویل درونمایه داستانها پرداختهاند.» تفاوت اصلی این گروه با واژهها و مکاتب نزدیکی چون «مفسران کلامی» یا «مفسران فلسفی» در این است که متکلمان و فلاسفه بر استدلالهای عقلی، براهین منطقی و جدلهای ذهنی تکیه میکنند، در حالی که مفسران متصوفه مبنای فهم خود را تصفیه نفس، صیقل دادن دل و بارقههای رحمانی میدانند که در اثر سلوک به قلب عارف افاضه میشود.
یکی از برداشتهای اشتباه و رایج درباره مفسران متصوفه این است که برخی گمان میکنند آنان قوانین زبان عربی و احکام ظاهری شریعت را به طور کامل نادیده میگیرند و هر نوع برداشت شخصی را به قرآن نسبت میدهند. در حالی که مفسران اصیل این جریان، مانند عبدالرزاق کاشانی یا خواجه عبدالله انصاری، معتقدند دسترسی به باطن قرآن تنها پس از عبور از ظاهر و پایبندی به شریعت ممکن است؛ هرچند در طول تاریخ، جریانات افراطی (باطنیه ملحد) نیز وجود داشتهاند که از این روش سوءاستفاده کردهاند، اما مفسران معتدل صوفیه مرز خود را با آنها حفظ کردهاند.
از دیدگاه فرهنگی و کاربردی، مطالعه آثار مفسران متصوفه پیوند عمیقی با تکوین ادبیات عرفانی ایران دارد. شاهکارهای عظیمی همچون «کشفالاسرار» میبدی نه تنها یک اثر تفسیری، بلکه از ارکان نثر آهنگین و زیبای فارسی به شمار میروند. نمادهای رایجی چون خرقه، سجاده، دل، نور باطن و کشف و شهود در لابه لای سطور تفسیری این بزرگان به وفور دیده میشود و یادگیری این اصطلاح به پژوهشگران کمک میکند تا بفهمند چگونه مذهب، عرفان و زبان فارسی در یک نقطه با هم تلاقی کرده و میراثی ماندگار را پدید آوردهاند.