یعنی چه
پرخوان (یا پریخوان) در فرهنگ عامه و مردمشناسی نواحی شرق و شمال شرق ایران، بهویژه میان ترکمنها و ازبکها، به کسی گفته میشود که با ترنم ساز، آواز و خواندن اوراد خاص، به تسخیر ارواح، دفع جن و شیاطین و درمان بیماران روحی و روانی میپردازد. این اصطلاح در واقع معادل بومی واژه «شمن» است. در برداشتی دیگر و کمتر رایج، برخی آن را به معنای لغوی ساده یعنی «کسی که بسیار مطالعه میکند» یا «کتابخوان» نیز تعبیر کردهاند، اما اصالت معنایی آن به همان آیینهای شمنیسم بازمیگردد.
تلفظ
این واژه در اصطلاح بومی و مردمشناسی بیشتر با فتح پاء (پَریخوان/پَرخوان) تلفظ میشود که اشاره به احضارکنندگان پری دارد. در کاربرد عامیانه و لغوی به معنای کتابخوان، با ضم پاء (پُرخوان) خوانده میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، اگر طراح سوال به دنبال یک واژه شش حرفی برای مفاهیمی چون «شمن»، «جنگیر ترکمنها»، «افسونگر بومی» یا «معزم» باشد، پاسخ دقیق آن «پرخوان» است.
به انگلیسی
بسته به اینکه کدام بافت معنایی مد نظر باشد، معادلهای انگلیسی متفاوتی دارد. در مطالعات مردمشناسی و فرهنگ عامه معادل Shaman یا Exorcist است و در مفهوم ساختاریِ فردِ پرمطالعه، معادل واژگانی چون Avid reader یا Voracious reader خواهد بود.
به فارسی
برابرهای فارسی این واژه در دو حوزه معنایی تقسیم میشوند؛ در حوزه اول و اصیل: شمن، پریخوان، معزم، افسونگر، و دورکننده ارواح خبیثه. در حوزه دوم و ساختاری: بسیارخوان، پرمطالعه، کتابخوان و شیفته کتاب.
جمعبندی و توضیح کامل پرخوان
واژه «پرخوان» از جمله واژگانی است که در زبان فارسی دو مسیر معنایی کاملاً متفاوت را طی کرده است. معنای نخست و اصیل آن که در مطالعات مردمشناسی و فرهنگ عامه نواحی شمال شرق ایران و آسیای میانه (بهویژه در میان قوم ترکمن و ازبکهای خوارزم) ثبت شده، به یک منصب آیینی و سنتی اشاره دارد. در این فرهنگ، پرخوان یا همان پَریخوان به فردی اطلاق میشود که مأموریتِ درمانگریِ سنتی، دفع سایه جنیان و شیاطین و آرام کردن روان بیماران را بر عهده دارد. او با نواختن سازهای سنتی، رقصهای خاص آیینی و خواندن ذکرهای مخصوص، حالتی شبیه به خلسه ایجاد میکند تا ارواح پاک را به یاری بطلبد. این مفهوم دقیقاً معادل پدیده «شمنیسم» در قبایل باستانی است که شکلی اسلامیشده و بومی به خود گرفته است.
از منظر ریشهشناسی، برای این اصطلاح بومی دو نظریه برجسته وجود دارد. نظریه نخست آن را دگرگونشده و مخفف ترکیب ترکیبی «پری + خوان» میداند؛ یعنی کسی که در وصف پریان یا برای احضار آنها آواز و ورد میخواند. نظریه دوم که ریشهای تاریخیتر دارد، به متونی چون دیوان لغاتالترک محمود کاشغری اشاره میکند که در آن واژههای قدیمی مانند «بوقان» یا «باگان» به معنی کافر، ساحر و شمن به مرور زمان و در اثر همنشینی با زبان فارسی، شکل «پرخوان» را به خود گرفتهاند. البته برخی نیز آن را به معنای کسی که ذکر خدا را بسیار و بلند میخواند (پُر + خوان) تعبیر کردهاند که نشاندهنده تلاش برای مشروعیتبخشی مذهبی به این آیینهای باستانی است.
در نقطه مقابل این اصطلاحِ تخصصی و مردمشناختی، یک برداشت ساختواژهای ساده نیز در زبان فارسی معاصر وجود دارد. در این برداشت، واژه از پیشوند «پر-» (به معنی فراوان و زیاد) و بن مضارع «خوان» (از مصدر خواندن) تشکیل شده است. بر این اساس، پرخوان به معنای «بسیارخوان»، «کتابخوان حرفهای» یا کسی است که حجم بالایی از کتابها و منابع مکتوب را مطالعه میکند. اگرچه این واژه به صورت یک مدخل مستقل و رسمی در لغتنامههای شاخص کلاسیک مانند دهخدا برای این معنا ثبت نشده است، اما از نظر قواعد واژهسازی فارسی کاملاً درست و قابل درک است و گاه در مقالات مدرن به عنوان معادل واژههای خارجی استفاده میشود.
تفاوت عمده این واژه با واژههای همطبقه در این است که وقتی از «پرخوان» در ادبیات بومی صحبت میشود، هدف یک جایگاه آیینی منحصربهفرد است، در حالی که واژههایی مانند «افسونگر» یا «جادوگر» بار معنایی منفیتر یا متفاوتی دارند. همچنین در معنای دوم، تفاوت آن با «کتابخوان» در شدت و میزان مطالعه است؛ پرخوان به کسی میگویند که ولع شدیدی برای خواندن دارد. برداشت اشتباهی که گاه رخ میدهد، خلط این دو مفهوم کاملاً مجزا با یکدیگر است؛ به طوری که ممکن است کسی در حل جدول کلمات متقاطع، معنای شمنیسم آن را با معنای فرد پرمطالعه اشتباه بگیرد یا برعکس.
امروزه آیین پرخوانی در میان ترکمنها به عنوان بخشی از میراث ناملموس فرهنگی و سنتی مطالعه میشود و ارزش مردمشناختی بالایی دارد. این پدیده نشان میدهد که چگونه باورهای پیش از اسلام در آسیای میانه با مفاهیم اسلامی گره خورده و در قالب یک فرهنگ درمانی-آیینی تا قرنها دوام آورده است. شناخت این واژه به ما کمک میکند تا علاوه بر درک ساختارهای واژهسازی فارسی، با لایههای پنهان فرهنگ بومی اقوام ایرانی و همسایگان شرقی آن آشنا شویم.