معنی
واژه دستور در زبان فارسی کاربردهای متنوعی دارد؛ از حکم و فرمانی که از سوی مقام بالاتر صادر میشود تا قوانین و قواعد پایهای یک علم یا کار (مانند دستور زبان یا دستور پخت). همچنین در گذشته به وزیران و مشاوران شاهان نیز دستور میگفتند.
یعنی چه
عبارت دستور عموماً نشاندهنده یک چارچوب الزامی یا راهنمایی مشخص است. وقتی از دستور یک فرد سخن میگوییم یعنی امر و فرمان او مد نظر است و وقتی از دستور یک سیستم حرف میزنیم، منظور قواعد حاکم بر آن سیستم است.
مترادف
این واژهها در بافتهای مختلف زبانی میتوانند به جای کلمه دستور قرار گیرند.
متضاد
در معنای فرمان، کلماتی مانند نهی و منع متضاد آن هستند و در معنای نظم و قانون، بیقاعدگی متضاد آن به شمار میرود.
هم خانواده
واژههایی که از نظر ریشه زبانی یا ساختار مشتقشده با دستور در یک گروه قرار میگیرند. دساتیر نیز جمع مکسر عربیشده آن است.
ریشه
این واژه کاملاً فارسی است و از ترکیب «دست» (به معنی مسند، قدرت یا پایگاه) + «وَر» (پسوند دارندگی) ساخته شده که در ابتدا به معنی «دارنده مسند و وزیر» بوده است. این واژه بعدها به زبانهای عربی و ترکی عثمانی نیز وارد شده است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع کلمات، بسته به تعداد حروف خواسته شده، کلماتی نظیر دستور، فرمان یا قاعده به عنوان پاسخ قرار میگیرند.
به انگلیسی
بسته به اینکه دستور در چه جملهای استفاده شود، ترجمه انگلیسی آن تغییر میکند.
جمعبندی و توضیح کامل دستور
واژه «دستور» یکی از اصیلترین و پرکاربردترین کلمات زبان فارسی است که ریشه در دوران فارسی میانه و کلمه «دَستوَر» دارد. اگرچه بسیاری از افراد به دلیل کاربرد گسترده این واژه در زبان عربی (مانند الدستور به معنی قانون اساسی) آن را عربی میپندارند، اما این واژه صد در صد فارسی بوده و به مرور زمان از معنای اولیه خود یعنی «صاحب مسند و وزیر» به مفاهیمی چون فرمان، قاعده، قانون و اجازه تغییر شکل یافته است.
امروزه این واژه در حوزههای متعددی نقشی کلیدی ایفا میکند؛ در ادبیات اداری و نظامی به معنای امر و حکمِ لازمالاجراست، در زبانشناسی به ساختار و قواعد ساختاری کلام (گرامر) اشاره دارد و در زندگی روزمره به عنوان راهنما یا فرمول انجام کارها (مانند دستور پخت) به کار میرود. این تنوع معنایی نشاندهنده پویایی و غنای این واژه در طول تاریخ زبان فارسی است.