معنی
واژه «شش» در زبان فارسی دارای دو معنای کاملاً متفاوت است؛ در معنای نخست، عدد اصلی ۶ است که بعد از پنج و قبل از هفت قرار دارد. در معنای دوم، به عضو اسفنجی و تنفسی بدن انسان و جانوران اطلاق میشود که معادل «ریه» است.
یعنی چه
این کلمه بسته به متن، یا نشاندهنده یک مقدار عددی و مادی در هندسه و ریاضیات است و یا به یکی از حیاتیترین اعضای بدن اشاره دارد که مسئول دریافت اکسیژن و دفع دیاکسید کربن است.
مترادف
برای عضو تنفسی واژههای ریه و جگر سپید به کار میرود و برای عدد شش در برخی بازیها مانند تختهنرد اصطلاح ست استفاده میشود.
متضاد
این واژه به دلیل ماهیت عددی و اسمی خود (نام عضو بدن)، دارای متضاد حقیقی و مستقیم در زبان فارسی نیست.
هم خانواده
واژههای مشتق و ترکیبی که از پایه این عدد ساخته شدهاند شامل ساختارهای هندسی و ترتیبی هستند.
ریشه
در معنای عددی، از واژه پهلوی «šaš» و ریشه پیشا-هندواروپایی *swéḱs مشتق شده و با six انگلیسی و sechs آلمانی همریشه است. در معنای عضو بدن، در پارسی میانه به صورت «suš» (سوش) یا شُش تلفظ میشده که به حالت پفکرده آن اشاره دارد.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ پرسشهای مربوط به عدد ۶ یا عضو تنفسی معمولاً کلمه دو حرفی «شش» یا کلمه سه حرفی «ریه» است.
به انگلیسی
بسته به کاربرد، واژه شش در زبان انگلیسی به دو صورت کاملاً متفاوت ترجمه میشود.
جمعبندی و توضیح کامل شش
واژه «شش» از جمله کلمات مشترک و اصیل در زبان فارسی است که دو مفهوم کاملاً مجزا یعنی عدد اصلی ۶ و عضو تنفسی بدن (ریه یا جگر سپید) را پوشش میدهد. در بخش عددی، این واژه ریشهای کهن در زبانهای هندواروپایی دارد و تقارن آن در طبیعت، مانند کندوهای ششضلعی عسل، همواره توجه ریاضیدانان را جلب کرده است.
از سوی دیگر، در معنای آناتومیک، این واژه به ساختار اسفنجی سیستم تنفسی اشاره دارد که در پارسی میانه نیز کاربرد داشته است. همچنین در فرهنگ و ادبیات فارسی، اصطلاحاتی نظیر «ششجهت» کنایه از تمام ابعاد عالم مادی (شمال، جنوب، شرق، غرب، بالا و پایین) دارد که نشاندهنده عمق نمادین این واژه در تفکر ایرانی است.