یعنی چه
این عبارت در زبان عامیانه و محاورهای بیشتر برای ابراز تواضع و احترام به کار میرود؛ زمانی که فردی حضور دیگران یا التفات آنها را مایه افتخار خود میداند. در متون رسمی و علمی نیز به موضوعاتی که ارزش دانستن دارند یا قابل درک و شناخت هستند، «قابل دانستن» یا «دانستنی» میگویند.
تلفظ
تلفظ این ترکیب در حالت عامیانه و گفتاری به صورت «قابلِ دونستن» و در صورت رسمی و مکتوب به شکل «قابلِ دانستن» (gābele dānestan) است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، با توجه به تعداد حروف و نوع راهنمای سوال، میتوان از خود واژه یا مترادفهای رسمی آن استفاده کرد.
به انگلیسی
برای مفاهیم تعارفی و محاورهای از اصطلاحاتی مانند ارزشمند شمردن و برای متون علمی از واژه معرفتپذیر یا قابل شناخت استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی نیز متناسب با بستر کلام، واژگان تفکیک میشوند؛ بخش اول برای تعارفات رفتاری و بخش دوم برای متون فلسفی و علمی کاربرد دارد.
به ترکی
در ترکی استانبولی اصطلاح لایق دیدن کاملاً با مفهوم تعارفی فارسی همخوانی دارد و واژه بیلنبیلیر جنبه معرفتی آن را پوشش میدهد.
به فارسی
برگردانهای رسمی و سره این ترکیب در زبان فارسی شامل واژههایی است که بر ارزشمندی، لیاقت، قابلیت درک و شایستگی دلالت دارند.
جمعبندی و توضیح کامل قابل دونستن
اصطلاح «قابل دونستن» یک ترکیب گفتاری و عامیانه از واژه عربی «قابل» (به معنی شایسته و درخور) و فعل فارسی «دونستن/دانستن» (از ریشه ایران باستان به معنی شناخت و فهم) است. این عبارت در روابط اجتماعی و فرهنگ تعارفی ایرانیان کاربرد وسیعی دارد و زمانی به کار میرود که فردی میخواهد از حسن نظر، حضور یا التفات شخص دیگری قدردانی کرده و خود را کوچک و طرف مقابل را بزرگوار جلوه دهد؛ مانند عبارت معروف «ممنون که ما را قابل دانستید».
از سوی دیگر، این عبارت در بستر رسمی و علمی (به صورت قابل دانستن) معنایی کاملاً معرفتشناختی پیدا میکند. در این حالت، به هر چیز یا نکتهای اشاره دارد که ارزش آگاه شدن دارد، مهم و شایان ذکر است، یا اساساً در دایره فهم و ادراک انسان میگنجد و امکان شناخت آن وجود دارد.
اگرچه خود این ترکیبِ آمیخته در متون کهن لغتنامهای یا آیات قرآن به این شکل ساختاری نیامده است، اما تکواژههای سازنده آن ریشههای عمیقی دارند؛ به طوری که واژه «قابل» به عنوان صفتی از پذیرش الهی در قرآن استفاده شده و بخش دوم آن یعنی دانستن، اساس فرهنگ و ادبیات معرفتی فارسی را تشکیل میدهد.