معنی
«غُثاء» به معنای خار و خاشاک، تهمانده برگهای خشکیده و پوسیده، و کفی است که سیل با خود میآورد و روی سطح آب شناور میماند. همچنین به کف روی دیگ در حال جوشیدن نیز اطلاق میشود که دور ریخته میشود.
یعنی چه
این واژه به صورت استعاری و کنایهای برای اشاره به اشیاء، افراد یا جمعیتهای انبوه اما بیارزش، سبک، پراکنده، ناتوان و بیاثر به کار میرود که هیچ ثبات و ریشهای ندارند و دستخوش جریانها میشوند.
مترادف
واژههایی که مفهوم پسماند سطحی آب یا خاشاک خشک و بیارزش را میرسانند.
متضاد
کلماتی که بر ریشهداری، مغز، اصالت و باارزش بودن دلالت دارند.
هم خانواده
واژههای مشتق شده از ریشه سه حرفی غ-ث-و که مفاهیمی مثل انباشته شدن خاشاک یا جمع مکسر آن را میسازند.
ریشه
این واژه عربیالاصل است و از ریشه ثلاثی «غ ث و» (gh-th-w) مشتق شده است. فعل آن به صورت «غَثَا الوادی» به معنای سیلابی است که با خود خاشاک و پسماند آورده است.
تلفظ
این کلمه با ضمه حرف اول (غُ) و الف ممدوده به همراه همزه در پایان تلفظ میشود: ghuthā'.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی که به ماهیت پسماند، کف روی مایعات یا خاشاک شناور اشاره دارند.
به عربی
واژههای هممعنا در زبان عربی که برای توصیف تفاله، کف و خاشاک به کار میروند.
به فارسی
در زبان فارسی اصیل میتوان از معادلهای دقیقی چون «روباهآورد» یا «رودآورد» (آنچه سیل و رودخانه با خود میآورد) و همچنین «خار و خاشاک» استفاده کرد.
در قرآن
این واژه دقیقاً دو بار در قرآن کریم به کار رفته است؛ اول در آیه ۴۱ سوره مؤمنون («فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءً») که قوم ستمکارِ هلاکشده را به خاشاک ناچیز روی سیل تشبیه میکند. دوم در آیه ۵ سوره اعلی («فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى») که درباره تبدیل شدن چراگاههای خرم به خاشاک تیره و خشکیده پس از خریف است.
جمعبندی و توضیح کامل غثاء
واژه «غُثاء» یک کلمه عربی قرآنی است که به طور مستقیم به پوشش گیاهی خشکیده، برگهای پوسیده و کفی اشاره دارد که روی جریان سیلاب قرار میگیرد و به دلیل سبکی، روی آب شناور میماند. این اصطلاح در متون کهن و ادبیات فارسی نیز به همین معنا راه یافته و به پدیدهای اشاره میکند که حجم زیادی دارد اما فاقد وزن، ریشه و ارزش واقعی است.
در کاربردهای استعاری و نمادین، غثاء مظهر پوچی، ناپایداری و فاقد اثر بودن است. معروفترین کنایه اجتماعی آن در حدیث نبوی «غُثاء کَغُثاءِ السَّیْل» تجلی یافته است؛ تعبیری که برای توصیف جمعیتهای انبوه اما متفرق، ضعیف و بیخاصیت استفاده میشود که توانایی ایستادگی در برابر جریانهای فکری و بیرونی را ندارند و مانند کف روی آب به سرعت محو میشوند.