معنی
عجز در لغت به معنای توانا نبودن بر انجام کار، درماندگی و قصور است. این واژه در اصلِ لغت عرب به معنی مؤخر و در آخر قرار گرفتن چیزی نیز به کار رفته است و در اصطلاح، دقیقاً نقطه مقابل قدرت و استطاعت است.
یعنی چه
وقتی فردی دچار عجز میشود، یعنی ابزار، توان یا استطاعتِ لازم برای پیشبرد یک هدف یا دفاع از خود را ندارد و در وضعیتِ بیچارگی و استیصال قرار گرفته است.
مترادف
متضاد
ریشه
این واژه از ریشه عربی «ع ج ز» (ع ج ز) مشتق شده است. معنای اصلی و اولیهی این ریشه، عقب ماندن، جا ماندن و ناتوان شدن است و کلماتی مانند عاجز، معجزه، عجوزه و اعجاز نیز با آن همخانواده هستند.
تلفظ
این کلمه به صورت فتح عین و سکون جیم [عَجْز] تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ طراح برای سؤال «ناتوانی و درماندگی» در قالب یک کلمه ۳ حرفی، دقیقاً واژه «عجز» است.
به انگلیسی
به عربی
به فارسی
معادلهای اصیل فارسی این واژه شامل ناتوانی، بینیرویی، سستی، بیچارگی و ماندگی است که در متون کهن به جای عجز به کار میرفتهاند.
جمعبندی و توضیح کامل عجز
واژه «عجز» یکی از پرکاربردترین لغات ریشهدار عربی در زبان فارسی است که به مفهومِ نداشتن قدرت، درماندگی و ناتوانیِ مطلق یا نسبی اشاره دارد. این کلمه در ادبیات، عرفان و متون دینی جایگاه ویژهای دارد؛ به طوری که در نگاه عرفانی، عجز انسان در برابر خالق، نمادی از فقر ذاتی، وابستگی و تسلیم در پیشگاه قدرت بیانتهای الهی به شمار میرود.
این واژه و مشتقات آن مانند عاجز و اعجاز، بیش از بیست بار در قرآن کریم به کار رفتهاند که نشاندهنده ابعاد مختلف این مفهوم، از ناتوانی انسان در گریز از تقدیر الهی گرفته تا عاجز شدن انسان از آوردن کلامی مانند قرآن (اعجاز) است. در مکالمات روزمره و حل جدول نیز این کلمه سه حرفی، پر تکرارترین معادل برای واژههای ناتوانی و ضعف است.