معنی
این واژه در دو نقش دستوری کاربرد دارد: به عنوان فعل ماضی (ذَهَبَ) به معنای رفت، ترک کرد، ناپدید شد و از بین رفت است. همچنین در حالت اسم جامد (ذَهَب) به معنای فلز گرانبهای طلا یا زر به کار میرود.
یعنی چه
در مفهوم فعلی، ذَهَبَ به معنای انتقال از مکانی به مکان دیگر، هجرت، زوال یا از دست رفتن چیزی است. در مفهوم اسمی، به مظهر مادی ثروت، ارزش و زینت یعنی طلا اشاره دارد.
مترادف
برای فعل کلماتی مانند مَضیٰ (گذشت)، سارَ (حرکت کرد) و غادَرَ (ترک کرد) مترادف هستند. برای اسم نیز کلمات زخرُف، زر و تبر به معنی طلا به کار میروند.
متضاد
در بخش فعلی، افعالی که دلالت بر آمدن و ماندن دارند مانند جاءَ (آمد)، أتی (آمدن) و بَقِیَ (ماند) متضاد آن هستند. در بخش اسمی، فِضّه (نقره) به عنوان تقابل سنتی ذکر میشود.
هم خانواده
مشتقات این کلمه از ریشه ثلاثی (ذ-ه-ب) شامل ذَهاب (رفتن)، مذهب (مکتب و مسیر فکری)، تذهیب (طلاکوبی) و مُذَهَّب (طلاکاری شده) است.
ریشه
ریشه اصلی این واژه در عربی کلاسیک (ذ-ه-ب) است که در اصلِ معنایی به حرکت کردن، دور شدن و از دست رفتن دلالت دارد. لغتشناسان وجه تسمیه طلا را نیز بیپایداری و سرعتِ رفتن آن از دست انسان میدانند.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلمه سه حرفی «ذهب» به عنوان پاسخ برای راهنمای «رفت در عربی» یا «طلا به عربی» کاربرد دارد.
به انگلیسی
برای نقش فعلی معادلهای went یا to go و برای نقش اسمی واژه Gold در زبان انگلیسی استفاده میشود.
به عربی
معادلهای فصیح و کاربردی دیگر در خود زبان عربی برای فعل شامل انصرف و غادر، و برای اسم شامل عسجد و زبرجد است.
به فارسی
ترجمه دقیق و مستقیم این واژه در زبان فارسی برای حالت فعلی «رفت» و برای حالت اسمی «طلا» یا «زر» است.
جمعبندی و توضیح کامل ذَهَبَ
واژه ذَهَبَ یکی از کلمات کلیدی و پرکاربرد در زبان عربی است که به دلیل ورود گسترده به ادبیات فارسی و متون دینی اهمیت بالایی دارد. این کلمه بسته به حرکتگذاری و نقش خود دو معنای کاملاً متمایز دارد؛ در حالت فعلی به معنای رفتن، عبور کردن و زایل شدن است و در حالت اسمی به فلز گرانبهای طلا یا زر اشاره میکند.
این ریشه در قرآن کریم حضور پررنگی دارد و دهها بار در هر دو معنای فعلی (مانند بردن نور و بینایی) و اسمی (مانند زینتهای دنیوی و بهشتی) به کار رفته است. از نظر استعاری، این واژه پارادوکس زیبایی دارد؛ ریشه آن از یک سو نماد زوال، هجرت و گذر زمان (رفتن) است و از سوی دیگر مظهر ماندگاری، ارزش و ثروت مادی (طلا) تلقی میشود.
در زبان فارسی مشتقات آن مانند «مذهب» به عنوان مسیر فکری و «تذهیب» به عنوان هنر آراستن کتاب با طلا کاملاً بومیسازی شدهاند و در مکالمات و متون ادبی به وفور دیده میشوند.