پرش به محتوای اصلی
لوگوی هاب‌گرامهاب‌گرام

معنی زور چیست؟ مترادف، متضاد و کاربرد کلمه «زور»

۴ دقیقه مطالعه

«زور» در فارسی یعنی نیرو، قدرت و توان بدنی یا غیربدنی؛ همان قوّه‌ای که با آن کاری انجام می‌شود یا چیزی جابه‌جا می‌گردد. این واژه گاهی به معنای فشار و اجبار («به زور») و گاهی به معنای قدرت و توانمندی («پُرزور») به کار می‌رود.

معنی کلمه «زور» چیست؟

کلمهٔ «زور» اسم است و در زبان فارسی چند کاربرد نزدیک به هم دارد. معنای پایه و اصلی آن نیرو و توان جسمانی است؛ یعنی همان انرژی و قدرتی که در عضلات بدن وجود دارد و با آن می‌توان جسمی را بلند کرد، هل داد یا کشید. اما این واژه در گفتار روزمره گسترش معنایی پیدا کرده است:

۱
نیرو و توان بدنی: «او آن‌قدر زور دارد که این سنگ را به‌تنهایی بلند می‌کند.»
۲
قدرت و اقتدار: «در آن روستا زورِ کدخدا از همه بیشتر بود.»
۳
فشار و اجبار: وقتی می‌گوییم کاری را «به زور» انجام دادیم، یعنی با اکراه و اجبار و بدون رضایت کامل.
۴
تلاش و کوشش سخت: «هرچه زور زدم نتوانستم در را باز کنم» یعنی هرچه تلاش و فشار آوردم.

پس «زور» بسته به جمله، می‌تواند هم بار معنایی مثبت (توانمندی) و هم بار معنایی منفی (اجبار و خشونت) داشته باشد؛ تشخیص معنا به بافت جمله بستگی دارد.

مترادف (هم‌معنی) زور

نزدیک‌ترین واژه‌هایی که می‌توان به‌جای «زور» در معنای نیرو و قدرت به کار برد:

نیرو قدرت توان توانایی قوّت بازو یارا

اگر «زور» در معنای فشار و اجبار باشد، واژه‌های اجبار، عُنف، جبر، اکراه و فشار مترادف آن هستند. انتخاب مترادف درست به معنایی که در جمله دنبالش هستید بستگی دارد.

متضاد (مخالف) زور

واژه‌هایی که معنای مقابل «زور» را می‌رسانند:

ضعف ناتوانی سستی بی‌رمقی عجز

هنگامی که «زور» معنای اجبار بدهد، متضاد آن اختیار، رضایت و میل است؛ مثلاً «به اختیار» نقطهٔ مقابل «به زور» است.

هم‌خانواده‌های زور

واژه‌هایی که با «زور» هم‌ریشه‌اند و بخش مشترک معنایی دارند:

زورمند زورگو زورگویی زورآزمایی زورمندانه پُرزور بی‌زور زورکی

برای مثال، «زورمند» یعنی کسی که زور و نیروی زیاد دارد، و «زورگو» یعنی کسی که با زور و فشار حرف خود را به دیگران تحمیل می‌کند.

ریشه و ساختار واژهٔ زور

«زور» واژه‌ای کهن و اصیل فارسی است که ریشه در فارسی میانه (پهلوی) دارد و در متون کهن نیز به معنای نیرو و قدرت به کار رفته است. این واژه به‌تنهایی یک تکواژ مستقل است و با افزودن پسوندها و پیشوندها، خانوادهٔ بزرگی از کلمات را می‌سازد (مانند زورمند، زورگو، زورآزما). جالب است که «زور» در برخی کاربردهای کهن معنای «دروغ و باطل» هم داشته است (مانند «شهادت زور» یعنی شهادت دروغ)، هرچند این معنا امروزه کم‌کاربرد شده است.

زور در جدول

اگر در جدول کلمات متقاطع به دنبال پاسخ «زور» یا مترادف آن می‌گردید، رایج‌ترین گزینه‌ها بر اساس تعداد حروف عبارت‌اند از:

۲ حرفی: یل (پهلوان، نماد زور) — ۳ حرفی: توش، یرا — ۴ حرفی: نیرو، توان — ۵ حرفی: قدرت. در مقابل، اگر سرنخ جدول «به زور» یا «اجبار» باشد، پاسخ معمولاً عنف یا جبر است.

معنی زور به انگلیسی

معادل‌های انگلیسی «زور» بسته به معنا متفاوت‌اند:

Force
نیرو / فشار فیزیکی
Power
قدرت
Strength
توان و قوّت بدنی
Might
زورِ بسیار، صلابت

برای معنای «به زور / اجبار» از واژهٔ by force یا forcibly استفاده می‌شود؛ مثلاً «او را به زور بردند» می‌شود «They took him by force».

کاربرد زور در جمله

با تمام زورش طناب را کشید تا قایق به ساحل برسد.
هیچ‌کس حق ندارد عقیده‌اش را به زور به دیگران تحمیل کند.
این داروی تقویتی به بدن بیمار زور و توان دوباره داد.
هرچه زور زدیم، در سنگین انبار تکان نخورد.
نکتهٔ کاربردی: در فارسی محاوره‌ای، عبارت «زورم می‌آید» یعنی «دلم نمی‌خواهد / برایم سخت و ناخوشایند است»، و «زورکی» یعنی کاری که با اکراه و بی‌میل انجام شود. این کاربردهای عامیانه را نباید با معنای اصلی (نیرو) اشتباه گرفت.

جمع‌بندی

«زور» در معنای اصلی یعنی نیرو، قدرت و توان، و در کاربرد دوم یعنی فشار و اجبار. مترادف‌های آن نیرو، قدرت و توان؛ متضادهای آن ضعف و ناتوانی؛ و معادل انگلیسی آن Force و Power است. این واژهٔ پرکاربرد، خانوادهٔ گسترده‌ای از کلمات مانند زورمند و زورگو را نیز می‌سازد.

تازه‌ترین مطالب

همه مطالب

پیشنهاد مطالعه

چند جواب تصادفی از آرشیو هاب‌گرام، شاید این‌ها هم به کارتان بیاید.