یعنی چه
واژه عاقره در لغت به معنای زنی است که فرزند نمیآورد و عقیم است. این کلمه مؤنث «عاقر» بوده و از ریشه عربی (ع ق ر) به معنی بریدن یا قطع کردن گرفته شده است؛ زیرا با نازایی، نسل و تولید مثل قطع میشود. همچنین در علم گیاهشناسی گاهی به گیاهان دارویی خاصی مانند عاقرقرحا اشاره دارد.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت «عاقِره» (عاقِرَة در زبان عربی) است که در آن حرف قاف دارای حرکت کسره (ـِ) میباشد.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، در پاسخ به راهنمای «زن نازا» یا «عقیم»، واژه ۵ حرفی «عاقره» یا کلمات ۴ حرفی مانند «نازا» و «عقیم» قرار میگیرند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای توصیف این واژه و مفهوم ناباروری یا نازایی از کلمات Barren (بهخصوص برای انسان و زمین بیحاصل)، Infertile و Sterile استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی اصل واژه به صورت «عاقر» به کار میرود و نیازی به تاء تأنیث ندارد، چرا که این صفت مختص زنان است. واژه «عقیم» نیز هممعنی و بسیار رایج است.
به ترکی
در ترکی استانبولی برای بیان مفهوم نازایی و عقیم بودن از کلمه Kısır استفاده میشود.
به فارسی
برگردانهای دقیق و رایج واژه عاقره در زبان فارسی شامل کلماتی چون «نازا»، «عقیم»، «بیفرزند» و «نابارور» است.
در قرآن
این واژه در قرآن کریم به صورت صفت «عاقر» (بدون تاء) در آیه ۴۰ سوره آلعمران و آیه ۸ سوره مریم آمده است؛ آنجا که حضرت زکریا (ع) با شگفتی از فرزنددار شدن خود میگوید: «...وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا...» (و همسرم نازا است).
نماد چیست
در متون دینی و ادبی، عاقر بودن همسران پیامبران (مانند ساره و همسر زکریا) و سپس باردار شدن آنها، نماد قدرت مطلق خداوند، تغییر قوانین طبیعت و امید در اوج ناامیدی است. در ادبیات فارسی نیز گاهی به صورت استعاری نماد زمین خشک، بنبست یا فکر بینتیجه به کار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل عاقره
واژه «عاقره» (یا در اصل عربی آن، عاقر) از ریشه لغوی «عقر» به معنای بریدن و قطع کردن گرفته شده است. علت این نامگذاری آن است که با ناباروری یک فرد، زنجیره تولید مثل و نسل او قطع میشود. این کلمه در زبان فارسی به عنوان یک وامواژه به معنی زن نازا و عقیم کاربرد دارد.
این کلمه در قرآن کریم نقشی برجسته در داستانهای دینی دارد؛ جایی که زایش فرزند از یک زن عاقر به عنوان نشانهای از معجزه، قدرت بیپایان الهی و پدیدار شدن امید در اوج ناامیدی به تصویر کشیده میشود. در ادبیات کلاسیک فارسی نیز علاوه بر معنای اصلی، گاه مجازاً برای اشاره به زمینهای بایر و فکرهای بیثمر استفاده شده است.